تبليغاتX
وطن پرست

درود بر یاران

به علت فیلتر شدن آدرس وبلاگ عوض شد:

با این آدرس وارد شوید:

http://www.pershiamn.co.sr/

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 11:19 |

نامه ای به.........

نمی دونم نامه رو به کی بنویسم چون که واقعا نمی دونم که مسبب این همه مشکلات و گرفتاریهای کشور کیست؟ خامنه ای این که ۲۰ سال بر مسندقدرت نشسته و جنایاتش بی شمار است؟احمدی نژاد که از وقتی آمده کلا وضع طور دیگری شده و هروقت هم با او مصاحبه ای می شود یا حرفی به او گفته می شود با خنده های موزیانه و جوابهایش اعصاب خرد کن و غیر معقول اعصاب همه رو خرد می کند یا به رفسنجانی که ازاول این انقلاب در پستهای مهم حکومتی حضور داشت و دزدی و کشتارهاش کم نیست ؟ به مردم در خواب؟به مجلسی ها که ظاهراْ نمایندگان ما هستن یا کشورهای خارجی که از جمهوری اسلامی حمایت می کنند؟

در هر صورت متنی می نگارم تا در آن به مسایل مهم کشورم که ۲۸ سال به بیماری سختی مبتلا شده بپردازد. 

به راستی چه کسی مسبب این همه مشکلات ایران است؟

من به کل رژیم کاری ندارم سر صحبت من با احمدی نژاد است

آقای احمدی نژاد من به عنوان یک جوان ایرانی به عنوان یک دانشجو و به عنوان یک انسان در این کره زمین هیچ حق حرفی و اظهار نظری در مورد هیچ مساله ای ندارم

شما در قدرت هستید و در مورد تمام مسایل مردم تصمیم می گیرد و مردم را به حساب نمی آورید و مردم حق اظهار نظر در هیچ زمینه ای نه کشوری نه  لشکری را ندارند!

من به عنوان یک جوان ایرانی هیچ تفریح ٫ سرگرمی ندارم و هیچ نوع انجمن سیاسی٫علمی ویا فرهنگی وجود ندارد تا من بتوانم در آنها فعالیت کنم و حق اظهار نظر داشته باشم؟

تنها تفریح جوانان امروز شده دختربازی ٫مواد مخدر ٫ پارتی های غیر اخلاقی و دیگر چیزهای دیگر

آقای احمدی نژاد من که پسرم و در این جامعه مرد سالاری موج می زند هیچ کاری نمی توانم انجام دهم  اما دخترها که باید در این مردسالاری زندگی کنند و تمام قوانین بر علیه آنان است آنها چه می کشند اگر درخیابان باشند هیچ گاه از نگاه نامردان در امان نیستند از طرفی باید مواظب مامورهای حکومتی باشد تا به وضعشان گیر ندهند از طرفی باید از نگاه و کارهای ناشایست مردان جامعه خود را حفظ کنند و اگر دختری بخواهد با پسری رابطه داشته باشد تمام انگشتها به سمت دختر بیچاره است که چرا عشق می ورزد؟چرا عاشق می شود؟ اما کسی به نام پسر هم فکر نمی کند؟

آقای احمدی نژاد شما با چه اجازه ای سد سیوند را آبگیری کردید تا تاریخ ما رو به نابودی رود؟شمایی که به مسایل فلسطین آن طور رفتار می کنید و از بین رفتن بیت المقدس را محکوم می کنید اول خود را جمع کنید و کشور را حفظ نمایید

به راستی مسایل اعراب و اسراییل به ما ربطی ندارد ما مشکلات دیگری داریم

آقای احمدی نژاد یادم است شما در تبلیغاتتان می گفتی که نفت باید سر سفره مردم باشد اما بعد از به قدرت رسیدن تمام دولت مردان آن حرف را تکذیب کردین و به جواب سوال خبرنگاری که از همین موضوع پرسیده بود طبق معمول با خنده های مسخره و اعصاب خوردکنتان گفتید که اگر نفت سر سفره مردم بیاید سفره مردم بوی نفت می گیره// آقای احمدی نژاد شما  تمام مسایل مملکتی را به چشم مسخره نگاه  می کنید شما چگونه می توانید نماینده ملتی بزرگ از کشوری بزرگ که با ۱۰۰۰۰ سال پیشینه تاریخی و  ۲۵۰۰ سال تمدن است باشید؟! شما چگونه لیاقت جانشینی کوروش و داریوش را دارید؟

آقای احمدی نژاد  یادتان است می گفتید ما به موی دخترها و مردم چه کار داریم؟ما مسایل مختلفی داریم باید اقتصاد رو سامان بدیم و این وعده های دروغی یادتان است؟

آقای احمدی نژاد امروز را ببینیند که چگونه با مردم رفتار می شود؟هر روز هزاران جوان را به جرم بدحجابی دستگیرو بدبخت می کنند؟؟!!

 

آقای احمدی نزاد یادتان است دست معلمتان را بوسیدید یادتان است؟

آن لحظه که داشتید دست معلمتان رو می بوسیدید در شهر مامورانتان در حال کتک  زدن معلمانی بودنند که حقوق و مزایای بیشتر می خواستند و این خواسته صنفی را به ملزمی اقدام علیه امنیت ملی گذاشتید؟

و آیا اگر از مردم در جمعی دست معلم زن خود را ببوسد آیا در امان خواهد بود؟آیا او را به عنوان مرتد و توهین به حجاب و هزار اتهام دیگر سرکوب نمی کنند؟

آقای احمدی نژاد شما که می خواستید نفت را بر سر سفره ها بیاورید چگونه است بنزینی را که مردم با پرداخت پول به دست می آوردند از انها گرفتید.

آقای احمدی نژاد خود را به کنار بکشید و کشور را در دست متخصصین سیاسی و وطن پرست بگذارید و کمتر دروغ بگویید آقای احمدی نژاد قبر فقط برای مردم نیست  شما هم روزی به این خانه ابدی خواهید رفت اگر به فکر مردم و ایران نیستید به فکر خود باشید!

آقای احمدی نژاد همه را مي توان براي مدتي فريب داد، عده اي را مي توان براي هميشه فريب داد، ولي همه را براي هميشه نمي توان فريفت!

آقای احمدی نژاد اگر می خواهید خشم مردم را از کارهایتان ببینید به ادامه مطلب بروید

پاینده باد ایران      مرگ بر شما آقای احمدی نژاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 10:55 |
 

چندی پیش خبری با موضوع زیر درج شد اما به تازیگ معلوم  شده که سایت نانسی عجرم اون نیست بلکه این سایته: http://www.nancyajramonline.com/

قضاوت با خودتون

http://www.nancyajram.com

 

NancyAjram.com

A request from Nancy Ajram ,

 You are not allowed to enter nancy ajram official website , because you are from Dirty country (Iran)

 So Go Away and dont try again !

 

در خواستی از طرف نانسی اجرم،

شما اجازه ورود به سایت رسمی نانسی اجرم را ندارید چون شما از کشور کثیف ایران هستید

گمشو و دیگه سعی نکن وارد بشی!

 

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 18:20 |

۱۸ تير روز قيام ملي ملت ايران

روز براندازي حكومت اسلامي

چو ايران نباشد تــــن من مباد بدين بوم و بر زنـده يك تن مباد

    در حالي كه پنج سال و نيم از سقوط طالبان توسط ارتش آمريكا مي گذرد هنوز ناامني و جنگ داخلي در افغانستان ادامه دارد. در عراق نيز پس از سقوط صدام حسين توسط آمريكا هنوز ناامني، درگيري داخلي و ترور ادامه دارد و در آينده نزديك نيز اميد آن نيست كه در اين دو كشور رفاه و دموكراسي سايه افكند.

    ملت شريف ايران، در شرايط حساس كنوني كه بيم تهاجم نظامي به ايران با هدف استقرار يك رژيم دست نشانده خارجي مي رود، بر ما فرزندان ايرانزمين است كه مسئوليت شرايط حال را درك كنيم و با يك قيام ملي در روز ۱۸ تير و براندازي حكومت اسلامي بر سرنوشت خويش حاكم شويم و حق خود را از سياستهاي استعماري مذهبي و غيرمذهبي جهان بگيريم.

    در ۱۸ تیر ۱۳۵۹ رزمندگان نیروی هوایی ارتش ایران (پایگاه شاهرخی) برای نابودی شیاطین مذهبی در ایران قیام نمودند ولی استعمارگران جهانی توسط حکومت اسلامی دست نشاندة خود، برای منافع اقتصادی و ایجاد جنگ در منطقه (جنگ ایران و عراق) بیش از ۱۱۵ نفر از خلبانان، چتربازان، توپچیان و افراد نیروهای ویژة ایران را به جرم شرکت در کودتا (نوژه) تیرباران کردند.

    دومین قیام ۱۸ تیر در سال ۱۳۷۸ توسط دانشجویان رزمنده و آزادیخواه حکومت جباران، دزدان و قاتلان اسلامی را تا لبة پرتگاه کشانید ولی باز هم دست استعمار و سیاست جهانی برای نجات اهریمنان و شیاطین اسلامی ضد ایرانی به یاری این نابخردان شتافت.

    ملت غيور ايران، دولت هاي خارجي به فكر آزادي و دموكراسي و سرافرازي ملت ما نيستند. ما با همياري خودمان مي توانيم به آرمانهاي ميهني خود كه همان استقلال و آزادي و تماميت ارضي است دست يابيم و در اين مهم، حكومت اسلامي دست نشانده جهان استعماري بايد نابود گردد و تنها راه، براندازي قهرآميز با يك قيام ملي همگاني خواهد بود.

    ملت غيور ايران، آينده ايران و فرزندان آن سرزمين اهورائي به شما بستگي دارد و شما تاريخ سازان ايران فردا هستيد، شما مسئول و جوابگوي آيندگان خواهيد بود.

    فرزندان ايرانزمين، با يك روز مبارزه، سرنوشت خود و فرزندان خود را تغيير دهيد و ايراني آزاد، آباد و سرافراز را پايه ريزي كنيد. خفت و خواري ايرانيان چه در داخل و چه در خارج بس است. با قيام خود، غرور و شرافت و حيثيت ايراني بودن را بازپس بگيريد و ايراني را در دنيا سرافراز نماييد.

    فرزندان ايرانزمين ما ايراني هستيم و خون كورش و داريوش و سرداران مبارز ايراني كه در طي تاريخ همواره شرافت و آبروي ايراني را حفظ كرده اند، در رگ هاي ما جريان دارد. ما بايد به دشمنان ايرانزمين نشان دهيم كه هنوز شيران اين سرزمين اهورائي بيدارند و غرش كنان آماده هرگونه رزم براي آزادي و آبادي و سرافرازي اين سرزمين اهورايي هستند.

    ملت شريف ايران، تنها با مبارزه قهرآميز مي توان از پس يك رژيم جنايتكار و آدمكش كه مورد حمايت خارجي است و تاكنون ميليونها تن از فرزندان اين آب و خاك را به قتل رسانيده است، برآمد.

    فرزندان ايرانزمين تنها نابودي عوامل رژيم و جاسوسان آنها مي تواند قيام و رستاخير ملي را پيروز گرداند. مردم ايران بزدل نيستند و در جنگ عليه اهريمنان ضد ايراني پيروز خواهند شد و ايران اهورائي را نجات خواهند داد. ملت غيور ايران مي داند كه استقلال و حاكميت ما در گرو آزادي، آبادي و افتخار ايران است و تنها با نابودي حكومت اسلامي به آنها دست خواهد يافت. مردم ايران مي دانند كه تنها راه رهائي از استعمار بين المللي و حكومت اسلامي دست نشانده آن، يك قيام همگاني ملي ـ ميهني براي براندازي است.

    فرزندان قهرمان و سلحشور ايرانزمين با همياري و همبستگي تمام اقشار ملت ايران، شيرزنان و آزادمردان، دانشجويان، دانش آموزان، معلمين، كارگران، پيشه وران، كسبه، بازاريان، كارمندان، كشاورزان در روز ۱۸ تير حكومت ضد ايران و ايراني ملايان را سرنگون خواهند كرد.

    تداركات ۱۸ تير ۸۶ روز قيام ملي

    ۱- مكانهاي عملياتي خود را شناسايي كنيد.

    ۲- وسايل و تجهيزات و تسليحات لازم را تهيه نماييد.

    ۳- هسته هاي تبليغاتي و عملياتي ۳ تا ۵ نفره تأسيس كنيد.

    ۴- همه دانشجويان را آگاه كرده و آنها را در جريان آنچه در ۱۸ تير قرار است بگذرد، بگذاريد.

    ۵- جريان هاي خائن و وابسته به جناح هاي دولت را افشا كنيد.

    ۶- امنيت را از جاسوسان سلب، و عوامل اطلاعاتي رژيم را پاكسازي كنيد.

    ۷- از طريق تماس با رسانه هاي مختلف، با اشخاص و جرياناتي كه سعي دارند مبارزه را از سمت سرنگوني به سمت اهداف خائنانه ديگر ببرند، به شدت برخورد كنيد.

    ۸- با ورزش، آموزش و تمرينات چريكي، خود را براي خيزش همگاني ۱۸ تير و عمليات مربوط به آن آماده سازيد.

    ۹- از حالا در تمامي سطوح اجتماعي (خانواده، محله، مدارس) به آگاه سازي و دعوت به آماده سازي براي شركت در راهپيمايي قيام ملي ۱۸ تير اقدام نمائيد.

    عمر استبداد در جامعه ما بسر آمده است. ما گوركنان پيكر متعفن حكومت اسلامي هستيم و آنرا براي هميشه با همه اجزايش به خاك خواهيم سپرد. زمان آزادي اين ملت شريف و ستم كشيده فرا رسيده است. خود را براي قيام ملي ۱۸ تير آماده سازيد. براي آزادي ايران جان ما در طبق اخلاص باد.

    ـ از امسال روز ۱۸ تير روز قيام ملي، تعطيل عمومي اعلام خواهد شد. در اين روز هيچيك از ميهن پرستان در سر كار خود حاضر نخواهند شد.

    ـ ارتش و سپاه و بسيج در اين حركت بيطرف خواهند بود و در نهايت از مردم شريف ايران حمايت خواهند كرد.

    ـ نيروهاي مسلح ميهني ـ مردمي امنيت و حفاظت از مردم را به عهده خواهند گرفت و در صورت مقاومت سرسپردگان حكومت مي بايست با آنها بصورت خصمانه و قهرآميز مقابله شود.

    ـ تجمع مردم ايران در خيابان هاي تمام شهرها بصورت ميليوني از ساعت ۹ صبح شروع مي شود و همه مردم در خيابانها و كوچه ها تجمع خواهند كرد.

    ـ همه مردم بايد تداركات شخصي خويش را همراه داشته باشند از قبيل مواد غذايي، آب و سلاح از هر نوعي.

    ـ بعد از تجمع ميليوني در خيابانها، شعارهاي براندازي داده خواهد شد و بعد با جنگ چريكي و پارتيزاني به مراكز حساس حمله كنيد و آنها را به تصرف خود درآوريد و مسئولاني براي آن مراكز تعيين كنيد.

    ـ به زندانها هجوم برده زندانيان را آزاد كنيد.

    ـ مراكز ارتباطي و صدا و سيما بايد فوراً به اشغال نيروهاي ميهني و مردمي درآيد و از دانشگاهها به عنوان پايگاههاي عملياتي براي تسخير هدفها استفاده شود.

    ـ تسخير پايگاههاي نيروهاي سركوبگر حكومت، فتح مراكز و نهادهاي حكومتي، دستگيري و زنداني كردن عوامل و سرسپرده هاي حكومت به پيروزي ملت ايران منجر خواهد شد.

    ـ مردم در هر محله و ناحيه از شهرهاي ايران مسئوليت عمليات و حفظ امنيت در محيط خويش را دارند و شوراهاي محلي كه از افراد خوشنام و ميهن پرست تشكيل خواهند شد، در چند روز اول بعد از براندازي، امنيت و آسايش را در كشور تضمين خواهند نمود.

    ـ بمجرد خلع يد از حكومت اسلامي توسط مردم ايران، شوراي براندازي دولت موقت را با همراهي و همياري ملت قهرمان ايران تشكيل خواهد داد و شوراي رهبري كه از نمايندگان گروههاي ميهني و مردمي است كار خود را آغاز خواهد كرد و امنيت و فضاي باز سياسي را بمدت ۸ ماه الي يك سال به ايران باز خواهد گرداند و پس از آن انتخابات آزاد در ايران انجام خواهد گرفت.

فرزندان ایرانزمین خود را برای روز قیام ملی و براندازی حکومت جبار اسلامی آماده سازید

ملت مبارز ایرانزمین، تن های ما با هم تنها نیستند

دکتر آرمان نوری

رهبر جنبش سپید براندازی

    خرداد ۳۷۴۵ جمشیدی (۱۳۸۶)

B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 France – TEL : 0033(0)140266630

FAX: 0033(0)140266051 – Site Web: www.pars1.com -- www.armanemihani.com

info-Iran@aliceadsl.fr  --- sazmanepars@aliceadsl.fr

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 12:14 |
کميسيون ملی يونسکو در تهران برگزار می کند:حمايت از تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد /نمايش نقاشی های محمد صالحی زاده

نمايش نقاشی های محمد صالحی زاده
کميسيون ملی يونسکو در تهران برگزار می کند:
حمايت از تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد
گشايش نمايشگاه: سه شنبه هشتم خرداد ماه  1386 از ساعت 3 تا 7 بعد از ظهر
بازديد از نمايشگاه: هشتم تا يازدهم خرداد ماه از سه تا هفت بعد از ظهر
آدرس: تهران ـ بلوار ميرداماد، روبروی مسجد الغدير ـ خيابان شهيد حصاری (رازان جنوبی) خيابان يکم، شماره 17 ـ تلفن تماس: 0913165773417
اين نمايشگاه با حمايت «کميته بين المللی نجات پاسارگاد» برگزار می شود

---------------------------------------------------------------------------------

 رژیم به پیشواز 18 تیرماه می رود ؟!
 6 خرداد 1386       

در حالی به سالگرد 18 تیرماه نزدیک می شویم که این روز برای رژیم جمهوری اسلامی ، همچون کابوسی درآمده است . به همین دلیل ، رژیم از ترس مرگ دست به خودکشی زده است ؛ رژیم از ترس اینکه ، مبادا روز 18 تیرماه سالگرد سرکوب وحشیانه­ی جنبش دانشجویی در 18 تیرماه 1378 ، عملاً به «روز همبستگی دموکراتیک ملی» بین جنبش های فعالی چون دانشجویان ، زنان ، فرهنگیان ، کارگران ، اقوام و سایر لایه های اجتماعی نگردد ، دست به سرکوب وسیع شهروندان زده که نتیجه ی این سرکوب ، چیزی جز نارضایتی عمومی نخواهد بود . انباشت نارضایتی از رژیم ، هدفی است که رهبران مبارزات سیاسی ـ دانشجویی از آن استقبال کرده و به این لحاظ از جهل و نادانی این رژیم بیشترین استفاده را به نفع جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران خواهند برد . اما استقبال رژیم از 18 تیرماه به شرح رفتار زیر است :
1 ـ رژیم هر سال یکی ، دو ماه مانده تا سالگرد 18 تیرماه ، به بهانه­ی بالا بردن امنیت اجتماعی دست به چند عمل شکست خورده و سخیف می زند تا به زعم خودش ، در بین مردم ایجاد وحشت کرده تا مبادا ، در روز 18 تیرماه دست از پا خطا کنند . اولین اقدام بازدارنده ، مبارزه با زنان به بهانه­ی حجاب است . رژیم در این زمینه به مقابله با بانوان مظلوم پرداخته و با خونین کردن سر و صورت زنان و دختران ، میزان توحش ، فرهنگ ستیزی و عدول از اعلامیه­ی جهانی حقوق بشر را به نمایش می گذارد . دولت نظامی ـ امنیتی احمدی نژاد ، امسال گوی سبقت را در خشونت­ورزی علیه زنان از سلف خود ربوده و موجبات نارضایتی گسترده از رزیم در بین لایه های گوناگون اجتماعی را فراهم کرده است . این رسوایی تا آن اندازه است که رئیس قوه قضاییه­ی رژیم ، به مخالفت صریح با آن برخاست . اگر چه صدای او نیز در نطفه خفه شد .
2 ـ یکی دیگر از اقدامات رژیم ، برای نشان دادن چنگ و دندان به شهروندان بی­پناه ، برخوردهای ضدانسانی با جوانانی است که از آنها به اراذل و اوباش تعبیر می کنند . در شرایطی که قاچاقچیان عمده ، مافیای اقتصادی و دزدان حرفه ای ، برای جوانان جز بیکاری ، اعتیاد و سیاه بختی به جا نگذاشته و عملاً از هر گونه بازخواست ، مبرا هستند ، برخورد خشن با جوانان و تحقیر آنان از طریق دست بند و پابند زدن به آنها و گرداندن در کوچه و محلات ، اقدامی رسوا و مشمئزکننده است که طبقات زیادی را علیه حکومت تحریک و بسیج می کند . در این زمینه نیز ، رسوایی به حدی است که عملاً انتقاد رئیس مجلس رژیم از نیروی انتظامی را در پی داشت.
3 ـ اقدام دیگری که عملاً بدنه­ی جامعه را با رژیم درگیر کرده و تولید انبوه نارضایتی می نماید، تجاوز به حریم خصوصی شهروندان برای جمع آوری دیش های ماهواره است . رژیم از این مسأله به خوبی آگاه است که بیش از 20 درصد از لایه های مؤثر جامعه از این دیش ها برای دسترسی به شاهراه اطلاع رسانی آزاد ، استفاده می کنند . این امر برای رژیم به ویژه در آستانه ی 18 تیرماه تولید ناامنی جدی می کند . رژیم برای اینکه از آگاهی مردم در وحشت بوده و مایل است صرفاً از کانال های انحصاری و به شدت کنترل شده ی خودش به مردم آگاهی های گزینشی تزریق نماید ، پس در این حوزه نیز وادار به درگیری با مردم شده است . وحشت آنها از عنصر آگاهی تا به اندازه ای است که یکی از عناصر خودی که به عنوان طراح «پرشن بلاگ» در اینترنت ، خارج از منافع باند قدرت عمل می کرد را بازداشت کردند .
پس در حوزه ی عام اجتماعی و به ویژه در برخورد با بانوان که نیمی از اجتماع را تشکیل می دهند ، رژیم به شدت درگیر شده و عملاً به موج نارضایتی از خود دامن می زند . همگان نیز می دانند که این سرکوب ها به دلیل وحشت از سالگرد 18 تیر است ، پس رژیم خود به جنبش نیروی سوم یا 18 تیری ها کمک می کند . زیرا یکی از خواسته های اصلی این جنبش ، افشاشدن ماهیت ضدمردمی این رژیم است که از این طریق ، این هدف حاصل می شود .
4 ـ حوزه ی دیگری که رژیم به دلیل ترس از سالگرد 18 تیرماه ، خودش را به چالش می اندازد ، دانشگاه است . از ابتدای سال تحصیلی جدید ، تلاش مضاعف سرکوب­گران بر این قرار گرفت که دانشگاه را ناامن کنند . اخراج یک استاد دانشگاه به بهانه­ی واهی ، انحلال برخی انجمن های دانشجویی ، تعلیق گروهی از دانشجویان و برخورد با انجمن های مستقل دانشجویی و نشریات دانشجویی به ویژه در دانشگاه پلی تکنیک تهران (امیرکبیر) در همین راستا قابل تحلیل است . احتمال می رود تا پیش از تعطیلی اجباری ترم های دانشجویی و خوابگاه ها ، در آستانه ی 18 تیر این روند ، یعنی سرکوب ، تعلیق و زندانی کردن تشدید شود .
واقعیت ماجرا ، این است که انجمن های اسلامی به مرور ، هویت اسلامی بودن خود به ویژه با برداشتی که حکومت گران و سنت گرایان از اسلامیت دارند ، را از دست داده اند . پس از انقلاب ، کسانی که به اصالت دین در مقابل سایر مکاتب باور داشته و در عین حال ، علاقمند به مبارزه ی سیاسی با رژیم حاکم بودند ، جذب انجمن های اسلامی می شدند . اما چنین ارتباطی به هیچ وجه الزامی مثل حجاب یا انجام امور شرعی را برای آنان به دنبال نداشت . در واقع یک نوع اسلام روشنفکری را پذیرفته بودند . به نظر می رسد ، عناصر اسلامی در دانشگاه ها حتی این انگیزه را نیز از دست داده باشند . ضمن اینکه ، انجمن های اسلامی تنها تشکل هایی هستند که امکان فعالیت مخالفین رژیم در آنها وجود دارد . زیرا سایر تشکل های اپوزسیون سرکوب شده و فعالیت علنی در آنها به مثابه ی اخراج قطعی از دانشگاه خواهد بود . بنابراین انجمن های دانشجویی و نشریات دانشجویی ، تنها مأمن دانشجویان مخالف با هر نوع ایدئولوژی و افکاری است که همگی در مخالفت با رژیم هم عقیده اند . اینک رژیم درصدد برآمده است با انحلال این انجمن ها یا دخالت در انتخابات آنها ، عملاً مخالفین را پاک سازی کرده و عناصر مورد حمایت خود را در آنها جایگزین کند .
جنبش مخالفین به حدی گسترده و مهارناشدنی است که در تمام سطوح انجمن ها و نشریات نفوذ کرده و عملاً تصفیه یا مهار آنان ، ناممکن است . رژیم نیز برای این تصفیه و پاکسازی به سرکوب روی آورده و حتی در مواردی شعار انقلاب فرهنگی دوم را سر می دهد . غافل از این که حتی بسیج دانشجویی نیز در حال استحاله شدن می باشد . تا آنجا که اخیراً مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر با نوشتن نامه به آیت اله منتظری ، این مرجع ناراضی که عملاً مشروعیت رهبری جمهوری اسلامی را به چالش کشیده است ، نشان داد که برخی مسئولین بسیج دانشجویی نیز به طرف اندیشه ی طرفداران اسلام نواندیش و غیرحکومتی ، تغییر جهت داده اند تا جایی که رژیم مجبور شد ، بسیج دانشجویی را گردهم آورده ، ضمن اینکه از آنها بخواهد تا همچنان از آنان در مقابل جنبش دانشجویی دفاع نماید ، مسأله ی گزینش اعضای بسیج را نیز جدی بگیرند !؟
پس کلیت رژیم اسلامی و به ویژه دولت نظامی ـ امنیتی نامطمئن از بسیج دانشجویی ، به جنگ انجمن های دانشجویی رفته و تلاش می کند با ستاره دار کردن دانشجویان ، بازداشت آنها ، تعلیق ترم های تحصیلی و تعطیلی انجمن ها ، عملاً از تکرار 18 تیر جلوگیری نماید . اما این موج سرکوب ، جز تولید نارضایتی انبوه ، هیچ نتیجه ای برای فاشیست های مذهبی نخواهد داشت . از بسیج دانشجویی نیز کاری ساخته نیست ، برای اینکه آنان نیز فرزندان همین ملت هستند . سران رژیم نیز به خوبی آگاه هستند که بخش وسیعی از فرزندان فرماندهان سپاه ، حتی به مسایل شرعی خود پایبند نیستند ، چه رسد به این که بخواهند برای آنان جان فشانی کنند . هر گاه وضعیت نسل دوم و سوم پاسداران ، این گونه باشد ، انتظار دارند تا دانشجویان بسیجی از اخلاق سرکوب گرایانه پرهیز نکنند ؟
انتظار می رود در آستانه ی 18 تیرماه و به دلیل وحشت رژیم از این روز ، دامنه ی سرکوب ها گسترده تر شود . به ویژه برخورد با مطالبات قانونی اقوام ایرانی و سرکوب کارگران نیز تشدید خواهد شد . همچنین فشار بر مبارزان سیاسی به ویژه نقش آفرینان در 18 تیرماه 1378 افزایش یافته و رژیم شرایط را برای زندانیان سیاسی نیز ناامن کرده است . همه­ی این تلاش ها به ضد خود تبدیل شده و عملاً در خدمت اهداف جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران درآمده است. برای اینکه جنبش نیروی سوم ، با مبارزات مسالمت آمیز خود ، صرفاً و صرفاً از راه آگاهی رسانی به توده های مردم و افشای ماهیت رژیم است که اهداف خود را به سمت ، سکولاریزم ، حقوق بشر و دموکراسی به پیش می برد . در واقع نقش آفرینان 18 تیرماه 1378 ، همین مطالبات را پی گیری می کردند .اگرچه این اقدامات از سوی ما به شدت محکوم است اما رژیم با دست خود ، به این هدف کمک می کند . ضرب و شتم معلمان ، سرکوب کارگران ، سرکوب اقوام ایرانی ، زندانی کردن دانشجویان و ضرب و شتم و تحقیر دختران و پسران ایرانی ، پرده از چهره­ی این رژیم خشن و عوام فریب می درد .
فراموش نکنیم که افرادی چون رفسنجانی و خاتمی درصدد هستند تا زیرکانه از موج نارضایتی عمومی علیه رژیم و به ویژه دولت نظامی ـ امنیتی بهره برداری کرده و بار دیگر مردم را پای صندوق رأی بکشانند . ضمن استقبال از تشدید اختلافات جناحی در درون رژیم به ویژه جنگ قدرت بین جناح احمدی نژاد و جناح رفسنجانی ، اعلام می کنیم ، جنبش های فعال اجتماعی همچنان از جنبش تحریم انتخابات رژیم حمایت کرده و وارد جنگ قدرت آنها نخواهند شد .
اینک سیاستِ سرکوب مرزهای احزاب سیاسی ، مبارزین سیاسی ، مطبوعات و جنبش ها را درنوردیده و به بهانه های واهی ، همه­ی لایه های اجتماعی را دربر گرفته است . کابوس سالگرد 18 تیرماه ، عوامل انتظامی و امنیتی ـ سیاسی و نظامی رژیم را وحشت زده کرده است . مبارزین سیاسی و اپوزسیون می بایست با خرد جمعی و تدبیر ملی ، از شرایط موجود برای رهایی ملت بهره گیری کنند . موج تازه­ی گرانی های طاقت فرسا و تورم ناشی از بی­تدبیری و ماجراجویی رژیم ، ره­آوردی جز نارضایتی بیشتر عموم را دربر نخواهد داشت . رژیم نخواهد توانست یک ملت را سرکوب کند .

زنده باد آزادی ، برقرار باد دموکراسی ـ گسسته باد زنجیر استبداد

جبهه ی دموکراتیک ایران
IDF
1/خردادماه/1386 خورشیدی

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 18:35 |
درگیری خونین پلیس با زنان در میدان هفت تیر تهران
کانون زنان ایرانی :تذکر ماموران نیروی انتظامی به دختران جوان در مورد بدحجابی باعث درگیری در میدان هفت تیر تهران شد.
امروز(یکشنبه) صبح و عصر در پی اجرای طرح مبارزه با بدحجابی تعدادی از ماموران وی‍ژه این طرح با دختران جوان درگیر شدند. به گفته شاهدان عینی، ماموران سعی در دستگیری و بازداشت این زنان داشتند و با مقاومت آنان چند تن از مردان حاضر در میدان هفت تیر نیز با ماموران به بحث پرداختند
یکی از مغازه داران میدان هفت تیر در این باره گفت: "ماموران زن به سه دختر25 تا 30 ساله در باره حجابشان تذکر دادند، اما این تذکر با لحن تندی انجام گرفت که باعث برانگیختن واکنش آنها شد.
یک پلیس زن سعی داشت با کشیدن دست یکی از دختران سعی در سوار کردن او به ماشین داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پای خود به ساق پای زن جوان زد. این ماجرا باعث دخالت مردم شد. این سه زن سرانجام توسط حاضران در میدان هفت تیر از صحنه خارج شدند و با یک ماشین سمند از صحنه دور شدند."
آنها در حالی سوار ماشین شدند که لباس هایشان در جریان درگیری پاره شده بود و دیگر حجابی بر سر نداشتند.

یکی از رانندگان تاکسی خطی نیز در باره درگیری صبح در میدان هفت تیر گفت: "امروز صبح هم ماموران با رفتار تندی دختر جوانی را به دلیل بدحجابی کشان کشان سوار خودرو نیروی انتظامی کردند و با خود بردند. فریاد های این دختر جوان اعتراض های مردم را نیز برانگیخت."
به گفته او در درگیری بعد از ظهرمیان مردم و پلیس مادر و دختری که از سوی ماموران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند در حالی که صورت خونیشان را به ماموران پلیس نشان می دادند در اعتراض به این نوع برخورد روسری خود را از سر برداشتند."

----------------------------------------------------------------------------------------

همچنین خبرگذاری حکومتی فارس این خبررا تایید کرد اما اصل خبر و عکس ها را نگذاشت:

منبع فارس:  http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8603010108

رئيس مركز اطلاع‌رساني پليس تهران در گفت‌وگو با فارس:

حادثه ميدان هفت تير ‌به دقت در نيروي انتظامي بررسي مي‌شود

خبرگزاري فارس: در پي انتشار اخباري در بعضي از سايت‌ها مبني بر برخورد خشن ‌عوامل گشت ارشاد با يك زن در ميدان هفت تير تهران رئيس مركز اطلاع‌رساني پليس تهران از بررسي دقيق و همه جانبه اين موضوع در پليس خبر داد.

سرهنگ مهدي احمدي در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس در خصوص چگونگي جزئيات حادثه به وقوع پيوسته در ميدان هفت تير تهران گفت: مأموران گشت ارشاد در ميدان هفت تير در حال تذكر ‌به تعدادي از افراد بدحجاب بودند كه يكي از مأموران متوجه فيلمبرداري دختر جواني از طريق تلفن همراه از اين صحنه شد و از وي درخواست كرد تا براي ارائه توضيحات به همراه عوامل گشت به مقر پليس بيايد.
وي گفت: مقاومت فرد مورد نظر براي اعزام به پايگاه پليس باعث بروز درگيري فيزيكي بين مأموران زن و دختر مورد نظر شد كه اين امر ‌تجمع مردم را در پي داشت.
سرهنگ احمدي گفت: فرد مذكور هيچ ارتباط و يا نسبتي با افراد مورد ارشاد نداشته‌ و
پليس تهران بررسي همه جانبه خود را درباره اين موضوع آغاز كرده است كه در اين زمينه در آينده نزديك اطلاع‌رساني مي‌شود.
براي اعتراض به این اوضاع  نامه ي زير را امضا کنيد..

http://www.petitiononline.com/irwomen/petition.htm

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 17:46 |
دلارا دارابی

http://www.petitiononline.com/DL2222/petition.html

در سن ۱۶ سالگی همراه دوست خود به خانه عمه اش می رود به دلایل نا معلومی دوست او عمه را به قتل می رساند و دل آرا را مجبور می کند که قتل را بر عهده گیرد چون فکر می کند کسی که زیر ۱۸ سال است به اعدام محکوم نمی شود ........ اما دل آرا حتی پس از شرح واقعیت به اعدام محکوم می شود اکنون او  در زندان است و به زودی اعدام می شود ! وکیل او مدارکی دارد دال بر آنکه قاتل راست دست بوده است و دل آرا چپ دست است ولی مسئولین حاضر به نشکیل دادگاه تجدید نظر نیستند .

دوستان سال پیش به همت خانم نازنین افشین جم و با جمع آوری امضاهای اینترنتی نازنین فاتحی که محکوم قطعی به اعدام شده بود نجات پیدا کرد . می توانیم امروز هم این کار را انجام دهیم . ایران به قطع نامه منع اعدام افراد زیر ۱۸ سال پیوسته و تعهد کرده که کسانی را که مرتکب قتل در سن زیر ۱۸ سال شده اند را اعدام نکند . با نامه ای به ایت اله شاهرودی این امید هست که مانند نمونه قبل جلوی نابودی یک هنرمند را بگیریم . به فیلمی که از او تهیه شده نگاه کنید باور نمی کنید یک دختر به این سن چه نقاش و هنرمند فوق العاده ای است . خواهش می کنم بی تفاوت نباشید ....... که من چند روز است خواب و راحت ندارم . نمی دانم چه بر خانواده و خودش می گذرد .

مشاهده فیلم : http://www.stopchildexecutions.com/Delara.aspx

امضای نامه : http://www.petitiononline.com/DL2222/petition.html

سرچشمه

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:30 |

-------------------------------------------------------------------------------------------------

تجمع دانشجويان دانشكده ادبيات دانشگاه علامه‌طباطبايي : زنده باد آزادي

ايسنا:
ظهر امروز سه‌شنبه جمعي از دانشجويان دانشكده ادبيات دانشگاه علامه‌طباطبايي در اعتراض به آنچه نامه‌ صادره از سوي هيات نظارت دانشگاه مبني بر تحويل دفتر انجمن اسلامي دانشكده‌هاي اين دانشگاه خواندند، در صحن اين دانشكده تجمع كردند.

در ابتداي اين تجمع مجيد دوري، عضو انجمن اسلامي دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي تصريح كرد: اين تجمع در اعتراض به برخي محدوديت‌ها در اين دانشگاه و مشكلاتي كه براي انجمن اسلامي به وجود آمده، صورت گرفته است؛ عده‌اي دانشگاه را با پادگان اشتباه گرفته‌اند و سعي دارند فضاي انتخاباتي در دانشگاه برقرار نباشد.

وي افزود: عده‌اي سعي دارند نگذارند انتخابات انجمن اسلامي برگزار شود و مي‌خواهند انجمن را از وجهه‌ي قانوني خارج كنند. ما امروز گردهم آمده‌ايم و اجازه نمي‌دهيم هر كس هر آنچه مي‌خواهد انجام دهد.

در ادامه اين تجمع دانشجويان شعار دادند "زنده باد آزادي".

سعيد ايزدبخش، عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي نيز ابراز عقيده كرد: نزديك به دو سال از زمان روي كار آمدن مديريت دانشگاه علامه طباطبايي مي‌گذرد و طي اين دوسال ما دچار چالش‌هاي زيادي بوده‌ايم. در طي اين دوسال نشريات دانشجويي ما دچار مشكلات زيادي شده‌اند، دانشگاه فضاي خاصي پيدا كرده است و در هر حال مي‌خواهند براي انجمن اسلامي مشكل ايجاد كنند.

وي ادامه داد: همه‌ي ما امروز دور هم جمع شديم تا بگوييم اجازه نمي‌دهيم انتخاباتي غيرقانوني در اين دانشكاه برگزار شود.

در ادامه اين تجمع دانشجويان "سرود يار دبستاني من" را خوانند.

يكي از فعالان دانشجوي نيز در اين تجمع اظهار داشت: ? مطمئنا نااميدي سقوط مي‌آورد. ما بايد آگاه باشيم و اجازه ندهيم عده‌اي با ترفند فضاي دانشگاه را به سوي آنچه خود مي‌خواهند ببرند.

بر اساس اين گزارش در اين ميان يكي از دانشجويان اين دانشگاه در اعتراض به دانشجويي كه از اين تجمع فيلم‌برداري مي‌كرد گفت: چرا مخفيانه فيلم مي‌گيريد و در دانشگاه آدم‌فروشي مي‌كنيد؟
اين چه حركت زشتي است كه انجام مي‌دهيد؟

دانشجويان فرياد زدند: "منافق منافق خجالت خجالت"
مازيار سميعي، دبير انجمن اسلامي دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي نيز بيان كرد: ? شايد عده‌اي بتوانند اتاق انجمن را از ما بگيرند اما حياط دانشگاه مال دانشجوست و ما آزادنه به دنبال تحقق خواسته‌هاي خود هستيم و اجازه نمي‌دهيم كسي در دانشگاه بي‌اخلاقي را اجرا كند.

دانشجويان دست زدند.
در ادامه اين تجمع حميده حسيني يكي از فعالان دانشجويي دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي نيز گفت: ? آزادي پنج حرف است "الف" مثل آرامش، "ز" مثل زندگي، "الف" مثل اعتقاد، "ي" مثل يكدلي است.

دانشجويان شعار دادند: "دانشجوي مي‌ميرد ذلت نمي‌پذيرد".

در ادامه اين تجمع عليرضا اشراقي‌فرد دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي نيز تصريح كرد: بنده اين افتخار را دارم كه اعلام كنم ما در هفته‌ي آينده انتخابات باز انجمن اسلامي را برگذار خواهيم كرد و اجازه نمي‌دهيم كسي حرف به ناحق بزند.?
وي افزود: ? دفتر انجمن‌هاي اسلامي آخرين سنگر آزاديست و ما هيچ‌گاه آخرين سنگر آزادي را از دست نمي‌دهيم.

دانشجويان شعار دادند: "زنده باد آزادي"
وي افزود: اگر هيات موسس ما را مسوولان قبول كنند مشكلي پيش نخواهد آمد اما اگر نپذيرند انتخابات باز خود را هفته‌ي آينده برگزار مي‌كنيم. ما از طريق ديوان عدالت اداري اين موضوع را پيگيري مي‌كنيم و اجازه نمي‌دهيم كسي در اين دانشگاه تشكل غير قانوني بوجود آورد.
در ادامه اين تجمع دانشجويان حلقه‌اي تشكيل دادند و شب‌نامه‌هايي كه گفته مي‌شد در طول دو روز گذشته توسط افرادي ناشناس ميان دانشجويان پخش شده به آتش كشيدند.


يكي از فعالان دانشجويي اين دانشكده نيز بيان كرد: به چه حقي مسوولان اين دانشگاه اجازه مي‌دهند در اين دانشگاه شب‌نامه پخش شود و تحت هيچ‌شرايطي پيگير اين موضوع نيستند. چرا كسي مسبب اين شب‌نامه‌ها را پيگيري نمي‌كند.

دانشجويان شعار دادند "رياست پاسخگو حق مسلم ماست"
در ادامه اين تجمع يكي از دانشجويان تصريح كرد: ما تحت هيچ‌ شرايطي دفتر انجمن را به كسي نمي‌دهيم و بر جايگاه خود ايستادگي مي‌كنيم.

اين دانشجويان در حالي كه دستان خود را به يكديگر گره كرده بودند و "سرود يار دبستاني من" را مي‌خواندند به سمت در اصلي اين دانشكده حركت كردند.

دانشجويان معترض بعد از آنكه به جلوي در دانشكده رسيدند حلقه‌ي انساني تشكيل دادند و شعارهايي سر دادند.

دانشجويان در پايان سرود "اي ايران اي مرز پر گهر" را خواندند.

-----------------------------------------------------------------------------------------

  غصب زمین های دانشگاه و تحویل آن به عوامل رژیم/ بیت المال را با بیتش می بردند این اسلامیون

در اعتراض به تصاحب زمين هاي دانشگاه هنر، دانشجويان تحصن كردند
تهران- خبرگزاري كار ايران

صبح امروز حدود 100 نفر از دانشجويان دانشگاه هنر در اعتراض به تصاحب زمين‌‏هاي اين دانشكده در استان كرج توسط ديگر دانشگاه‌‏ها تحصن كردند.
سيدجواد موسويان, يكي از دبيران شوراي صنفي دانشگاه هنر، درگفت و گو با خبرنگار ايلنا, افزود: دانشگاه هنر داراي 200 هكتار زمين در استان كرج است كه در دهه 60 حدود 52 هكتار آن توسط دانشگاه آزاد تصاحب شده و ساخت و سازهايي انجام گرفته است و در حال حاضر نيز دانشگاه پيام نور چند هكتار از آن را براي ساخت دانشگاه در نظر گرفته است.
وي، تصريح كرد: دليل تصاحب زمين‌‏هاي دانشگاه توسط ديگر دانشگاه‌‏ها اين بوده كه فعاليت‌‏هاي دانشگاه هنر شاخص نبوده و بازتابي ندارد.
موسويان، خاطرنشان كرد: در حال حاضر تمام كلاس‌‏هاي عمومي دانشگاه كه در باغ ملي برگزار مي‌‏شد تعطيل شده است و ساعت 14 بعدازظهر نيز دانشجويان دانشكده هنر كرج به جمع متحصنان اضافه خواهد شد.
وي، افزود: بعد از پيوستن دانشجويان هنر دانشكده كرج طوماري براي ارسال به رياست جمهوري, نمايندگان مجلس و وزارت علوم امضا خواهد شد.
بيانيه اين شوراي صنفي دانشگاه هنر به شرح زير است؛
سال‌‏ها است دست پليد بي‌‏هنري و بي‌‏فرهنگي دامان اهل فرهنگ و هنر را چنگ انداخته و جاهلاني از خدا بي‌‏خبر به خيال خام براندازي هنر و هنرمندان آمده‌‏اند تا هنر نداشته‌‏شان را عرض اندام كنند و پس از سال‌‏ها جفا و توهين و افترا به هنرمندان و فرهنگيان جامعه اسلامي ايران, اين بار نوبت به دانشگاه هنر رسيده است. دانشگاه هنري كه به علت عدم درايت مديرانش در دوره‌‏هاي مختلف, هميشه رنج كشيده و مظلوم واقع شده و تاكنون به چهار تكه مجموعه كرج, دانشكده كاربردي, دانشكده سينما - تئاتر و مجموعه بي‌‏سند و اعتبار باغ ملي تقسيم شده تا هيچ‌‏وقت فرهيختگان آن در كنار هم قرار نگيرند و مبادا خللي در كار بي‌‏هنران و بي‌‏فرهنگان ايجاد شود. حال كه زمين‌‏هاي مجموعه كرج در معرض واگذاري به دانشگاه پيام نور قرار گرفته و قدرت و زور بر ارزش علم و فرهنگ و هنر برتري يافته است, ما دانشجويان دانشگاه هنر به همراه تمام هنرمندان و فرهنگ‌‏دوستان سراسر كشور براي قطع كردن دست آن‌‏ها كه به دانشگاه هنر چشم طمع دوخته‌‏اند به پا خواسته و فرياد دادخواهي خود را به گوش همه فرهيختگان و هنرمندان اين مرز و بوم مي‌‏رسانيم.
پس تا فرصت باقي است به پا خيزيد كه اگر امروز زمين‌‏هاي دانشگاه هنر از دست رود, فردا معلوم نيست كدام مركز فرهنگي و هنري و دانشگاهي هدف طمع‌‏ورزان بي‌‏فرهنگ و هنر قرار گيرد.
دانشگاه هنر خانه همه ما و همه فرهيختگان و هنر دوستان كشور است و تا پاي جان اجازه تصرف حتي يك وجب از خاك آن را به هيچ قدرتي نخواهيم داد.
به همين منظور امروز از ساعت 10 صبح ما دانشجويان دانشگاه هنر, در اعتراض به اين موضوع در حياط دانشكده هنرهاي كاربردي تجمع خواهيم كرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------

بازداشت 6 شهروند ماکویی/حکم حبس 4 شهروند سقزی

اطلاعیه مطبوعاتی 283



ماکو: طی روزهای گذشته تعدادی از شهروندان از جمله علی رسولی، احمد محمد پور، علی میرزایی، قادر آخ خوش، امین مشمایی و قاسم سلطانی به اتهام فعالیت سیاسی و ارتباط با احزاب کرد مخالف دولت دستگیر و روانه بازداشتگاه شده اند.

گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان( PRMMK): در روزهای گذشته تعدادی از شهروندان شهرهای ماکو، شوط، یولگلدی، بازرگان، پلدشت طی روزهای اخیر بازداشت و به زندان عمومی شهر ماکو منتقل گردیدند. احمد محمد پور، علی میرزایی، قادر آخ خوش، امین مشمایی و قاسم سلطانی و علی رسولی از جمله دستگیر شدگانی هستند که به‌ اتهام فعالیت سیاسی و همکاری با احزاب کرد در بازداشتگاه اداره‌ اطلاعات تحت بازجویی و فشار و آزار قرار گرفته و در سه‌ روز گذشته‌ به‌ زندان مرکزی ماکو انتقال یافته‌اند

سه شنبه 25 اردیبهشت 1386

مرکز اطلاع رسانی گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
نقل خبر بدون ذکر منبع اطلاعیه مغایر با اصول حرفه ای و اخلاقی است


اطلاعیه مطبوعاتی 282

حکم حبس 4 شهروند سقزی

سقز : دادگاه تجدید نظر استان کردستان حکم حبس چهار شهروند، به نامهای عارف عبداله زاده، هاوری کیخسروی، هیوا شریفی و مهران سلیمی را از قرار 2 تا 4 سال حبس تعزیری و تعلیعی تایید کرد.

گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان( PRMMK): حکم حبس 4 شهروند سقزی به نامهای عارف عبداله زاده، هاوری کیخسروی، هیوا شریفی و مهران سلیمی تایید شد. شعبه 4 دادگاه تجدید نظر استان کردستان حکم حبس نامبردگان را به ترتیب به میزان 3 سال زندان تعزیری، 4 سال تعلیقی، 2 سال تعلیقی و 2 سال حبس تعلیقی تایید کرد. نامبردگان پیشتر به اتهام ارتباط با احزاب کرد دستگیر و در شعبه اول دادگاه انقلاب سقز به حبس محکوم شده و مدتی را در بازداشت به سر برده اند

سه شنبه 25 اردیبهشت 1386

مرکز اطلاع رسانی گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
نقل خبر بدون ذکر منبع اطلاعیه مغایر با اصول حرفه ای و اخلاقی است

اطلاعیه مطبوعاتی 281

حکم حبس برای تعدادی از زندانیان ماکویی

ماکو: تعدادی از شهروندان ماکویی از جمله محمد عمر پور، رشید دلایی میلان، عادل محمد نژاد و اسماعیل عیسی زاده به ترتیب به 17 سال، 15 سال، 5 سال و 2 سال حبس محکوم شده و عبدالوهاب خالدی، محمد احمدزاده و صالح آکگول نیز وضعیتی نامشخص دارند.

گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان( PRMMK): دادگاههای انقلاب اسلامی ماکو و خوی برای تعدادی از شهروندان احکام حبس صادر کردند. براساس این احکام محمد عمر پور به 17 سال حبس، رشید دلایی میلان به 15 سال حبس، و عادل محمد نژاد و اسماعیل عیسی زاده به ترتیب به 5 سال و 2 سال حبس محکوم شدند. در همین رابطه سه زندانی به نامهای عبدالوهاب خالدی، محمد احمدزاده و صالح آکگول نیز وضعیتی نامشخص دارند. اتهام محکومین به حبس و زندانیان مذکور فعالیت سیاسی و ارتباط با احزاب کرد عنوان شده است

سه شنبه 25 اردیبهشت 1386

مرکز اطلاع رسانی گزارشگران سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
نقل خبر بدون ذکر منبع اطلاعیه مغایر با اصول حرفه ای و اخلاقی است

----------------------------------------------------------------------------------------------------

قطع دست یک مجرم در کرمانشاه

شماره ۲64-۲۰۰۷
25 اردیبهشت 1386
کليد واژه ها : جامعه , اطلاعيه


بنابر اخبار رسیده فردی به نام آرش بنا به حکم دادگاه جزايي كرمانشاه و در ملأعام قطع ید شده است.

این حکم امروز 25/2/1385 رأس ساعت 16 در چهارراه جعفرآباد كرمانشاه به اجرا در آمده است. حکم قطع ید این فرد به جرم سرقت در شعبه 107 دادگاه جزايي كرمانشاه شعبه تخصصي رسيدگي به سرقت به استناد مواد 200، 199، 198 و بند الف ماده 201 از قانون مجازات اسلامي صادر و رأي صادره نيز به تأييد دیوان عالي كشور رسيده است.

این چهارمین مورد صدور و اجرای حکم قطع عضو در کرمانشاه ظرف یکسال گذشته محسوب می شود.

قطع عضو از جمله احکام مغایر با اصول حقوق بشر بوده و به رغم ادعای مجریان آن مبنی بر بالابردن ترس از ارتکاب جرم نه تنها در پیشگیری از وقوع جرم تأثری نداشته بلکه به تمامی نادیده گرفتن کرامت انسانی و حقوق شهروندی افراد و از سوی دیگر اجرای آن در ملأ عام پیامدی بجر تشدید و رواج خشونت در سطح جامعه نخواهد داشت.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر صدور احکام خشونت آمیز و در تعارض با منزلت انسانی افراد را محکوم نموده و خواستار تلاش و رسیدگی نهادها و مجامع حامی حقوق بشر جهت لغو صدور و اجرای این احکام بویژه در ملأ عام می باشد.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

---------------------------------------------------------------------------------------------------

 براثر عوامل انساني و طبيعي، خطوط سنگ‌نوشته‌هاي كاخ آپادانا شوش پاك مي‌شوند

عضو هيات مديره انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش گفت: اندك سنگ‌نوشته‌هاي کاخ آپادانا شوش درحال نابودي است.

محمدرضا معتمدي ـ کارشناس زبان‌هاي باستاني ـ در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان، اظهار داشت: دروازه‌ي شرقي کاخ آپادانا شوش، دو ته‌ستون دارد که در سه طرف آن‌ها، نوشته‌هايي به خط ميخي به سه زبان پارسي باستان، اکدي و ايلامي بوده‌اند. مضمون نوشته‌هاي اين ته‌ستون‌ها يکسان است و گفته‌اي از خشايارشاه هخامنشي است که ترجمه آن به اين گونه است: گويد خشايارشاه به خواست اهورامزدا اين درگاه را داريوش‌شاه که پدر من [است] ساخت.

او بيان كرد: ترجمه‌ي يادشده از روي متن پارسي باستان است که در متن اصلي آن، افتادگي‌هايي جزيي وجود داشته‌اند. اين ترجمه به قرينه‌ي ديگر نوشته‌ها‌ي مربوط به خشايارشاه آورده شده است.

اين كارشناس با ابراز تاسف از اين‌كه در سال‌هاي اخير، آسيب‌هاي جدي و فراواني به اين ته‌ستون‌ها، بويژه نوشته‌هاي آن وارد شده‌اند، ادامه داد: اكنون خواندن سنگ‌نوشته‌ها با دشواري همراه و حتا در برخي موارد غير ممکن شده است.

معتمدي درباره‌ي آسيب‌هايي که به سنگ‌نوشته‌هاي دو ستون وارد شده‌اند، توضيح داد: سنگ‌نوشته‌ي ته‌ستون جنوبي از متن فارسي باستان، 22 نشانه‌ي الفبايي داشته است كه ميان رفته‌اند. متاستفانه اين آسيب‌ها، گاه واژه‌هايي را کاملا از ميان برده‌اند كه به‌عنوان مثال، واژه‌ي Thatiy (گويد) و duvarthim (درگاه) را مي‌توان ذکر کرد. از متن ايلامي، شش نشانه از سطر اول از ميان رفته‌اند و سطر دوم آن کاملا تخريب شده است. از متن آکدي، 16 نشانه‌ي الفبايي از ميان رفته‌اند. از سنگ‌نوشته‌ي ته‌ستون شمالي از متن پارسي باستان، 15 نشانه‌ي الفبايي محو شده‌اند. از متن ايلامي، شش نشانه از سطر اول و از سطر دوم دو نشانه تخريب شده‌اند. از متن آکدي، پنج نشانه از سطر اول و 11 نشانه از سطر دوم از بين رفته‌اند.

وي در ادامه افزود: در مجموع، مي‌توان گفت كه فقط با توجه به نوشته‌هايي که باستان‌شناسان فرانسوي در هنگام کاوش و تحقيق به‌جا گذاشته‌اند، آگاهي کاملي از نوشته‌هاي اين ته‌ستون‌ها مي‌توان به‌دست آورد.

به باور اين كارشناس، آنچه در نگاه نخست به‌نظر مي‌رسد، نشان مي‌دهد که مسبب آسيب و تخريب‌ها علاوه بر عوامل طبيعي تا اندازه‌ي زيادي عوامل مخرب انساني‌اند.

عضو هيات مديره‌ي انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش گفت: براي حفظ و نگهداري اين اثر مهم و ارزشمند ازسوي انجمن دوست‌داران ميراث فرهنگي شوش در سال‌هاي گذشته به‌صورت مستمر به کارشناسان و مسؤولان سازمان ميراث فرهنگي استان تذکرهاي لازم داده شده‌اند؛ با اين حال، متاسفانه در اين زمينه اقدام مهم و کارسازي تاکنون انجام نشده است.

معتمدي تصريح كرد: ستون‌هاي يادشده در محوطه‌ي متمرکز و اصلي کاخ آپادانا قرار دارند. با اين وجود، به دلايل زيادي از جمله محصور نبودن کامل محوطه‌ي باستاني و نيمه‌کاره رها شدن ديوارکشي در سال‌هاي گذشته، ورود احشام به محوطه‌هاي باستاني و عبور و مرور افراد غير مجاز و علاوه بر آن در معرض شديد و مستقيم عوامل طبيعي قرار گرفتن پايه‌ستون‌ها، اصلي‌ترين دلايل آسيب‌هاي وارده هستند.

او در پايان پرسيد: آيا مدفون شدن دوباره‌ي دروازه شرقي کاخ آپادانا و ته‌ستون‌هاي آن براي در امان ماندن از برخي از عومل مخرب يادشده بديهي به‌نظر نمي‌رسد؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------

رايس خواهان آزادی فوری هاله اسفندياری شد

کاندوليزا رايس وزير امورخارجه آمريکا روز سه شنبه پانزدهم ماه مه از ايران خواست هاله اسفندياری پژوهشگر ايرانی - آمريکايی را فورا آزاد کند.

خانم رايس که در جريان سفر خود به مسکو با خبرنگاران سخن می گفت، افزود خانم اسفندياری«بايد آزاد شود، او بايد بی درنگ آزاد شود».

دکترهاله اسفندياری، پژوهشگر ايرانی – آمريکايی که برای ديدار با مادر۹۳ ساله اش به ايران سفر کرده بود، چهار ماه پس از ربوده شدن گذرنامه های ايرانی و آمريکايی اش، روز سه شنبه هجدهم ارديبهشت به اتهام «اقدام عليه امنيت ملی» بازداشت و به زندان اوين منتقل شد.

وزير امورخارجه آمريکا دستگيری خانم اسفندياری توسط حکومت ايران را تاکيدی بر اين نکته دانست که «اين رژيم علاوه بر مشکلاتی که در سطح بين المللی ايجاد می کند، با مردم خود، و در اين مورد با شهروندان با تابعيت دوگانه، رفتار خوبی ندارد».

دروغ است که هاله اسفندياری و شائول بخاش برای سازمان جاسوسی اسراييل کار کرده اند. انتساب جاسوسی برای موساد و يا هر سازمان ديگری کذب محض است. اين ادعا يک دروغ باقی خواهد ماند ولو آنکه کيهان بارها و بارها آن را در مقاله هايش تکرارکند

شائول بخاش
«اسفندياری در اختيار وزارت اطلاعات است»

از سوی ديگر، عليرضا جمشيدی سخنگوی قوه قضاييه جمهوری اسلامی روز سه شنبه اعلام کرد که اتهام هاله اسفندياری «اقدام عليه امنيت ملی» بوده و وی هم اکنون در اختيار وزارت اطلاعات است.

آقای جمشيدی افزود که « تحقيقات در خصوص جرايم اسفندياری عليه امنيت در حال انجام است و اين متهم در زندان اوين به سر می برد.»

روزنامه کيهان روز شنبه در گزارشی با عنوان «گزارش مستند کيهان: هاله اسفندياری کيست؟» ، خانم اسفندياری را به «عامل سرويس اطلاعاتی اسرایيل در ايران» بودن، «فعاليت برای سازمان جاسوسی اسرایيل»، «صهيونيست يهودی» و «گريختن و زندگی دراسراييل» متهم کرد.

در پاسخ به روزنامه کيهان شائول بخاش، همسردکتر هاله اسفندياری، در نامه سرگشاده ای اتهامات اين روزنامه درخصوص خود و همسرش را «مملو از اشتباه، دروغ وتحريف های تعمدی» خواند. اين استاد تاريخ دانشگاه جورج ميسون آمريکا، در نامه خود تصريح کرده بود که «دروغ است که هاله اسفندياری و شائول بخاش برای سازمان جاسوسی اسراييل کار کرده اند. انتساب جاسوسی برای موساد و يا هر سازمان ديگری کذب محض است. اين ادعا يک دروغ باقی خواهد ماند ولو آنکه کيهان بارها و بارها آن را در مقاله هايش تکرارکند».

او اضافه کرده بود که «هاله اسفندياری هرگز در اسراييل زندگی نکرده حتی پای در آنجا نگذاشته است.»

خبر بازداشت دکتر هاله اسفندياری توسط رييس مرکز مطالعاتی وودرو ويلسون و همچنين همسرش، شائول بخاش، در اختيار رسانه های جهان قرار گرفت.

لی هميلتون، رييس مرکز بين المللی وودرو ويلسون ، گفته بود که او عليرغم ميل باطنی خود مجبور است ادامه بازداشت خانم اسفندياری توسط مقام های ايرانی را علنی کند.

به گفته خانواده خانم اسفندياری او يک هفته بعد از ورود به تهران ، با تاکسی به فرودگاه می رفت که سه مرد نقابدار مسلح به چاقو تاکسی را متوقف و تهديد کردند اگر سرش را پايين نياندازد او را خواهند کشت.

مردان مسلح ساک و کيف دستی خانم اسفندياری از جمله گذرنامه های ايرانی و آمريکايی او را ربودند.
به گفته خانواده او، هنگامی که خانم اسفندياری چهار روز بعد برای تسليم تقاضانامه گذرنامه ای تازه به اداره گذرنامه مراجعه کرد از سوی شخصی که بعدا معلوم شد نماينده وزارت اطلاعات است برای «مصاحبه» دعوت شد.

به گزارش سازمان ديدبان حقوق بشر، وزارت اطلاعات ايران، پيش از بازداشت اسفندياری، در چندين نوبت از اين محقق در دفاتر خود در خيابان آفريقا (جردن) و پس از آن در ساختمان خيابان خواجه عبدالله انصاری، بازجويی کرده بود.

لی هاميلتون، رييس اين مرکز در ماه فوريه نامه ای برای محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران ارسال کرد و در آن ضمن شرح فعاليت های اين مرکز خواستار کمک او به بازگشت خانم اسفندياری به ايالات متحده شد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ممانعت از سخنرانی ناصر زرافشان

اعتماد :
سمينار جهاني شدن فرهنگي در دانشگاه شهيد چمران اهواز لغو شد. قرار بود ناصر زرافشان حقوقدان، محمد رهنما از موسسه امام خميني و کامبيز نوروزي در اين سمينار سخنراني کنند اما به برگزارکنندگان همايش اطلاع داده شد ناصر زرافشان اجازه سخنراني ندارد و نمي تواند به شهر اهواز سفر کند. همچنين در تحولي ديگر 39 مدير مسوول از 50 مدير مسوول نشريات دانشجويي اين دانشگاه در اعتراض به حذف چند کانديدا در انتخابات مديران مسوول نشريات دانشگاهي شهيد چمران شرکت نکردند.

------------------------------------------------------------------------------------------

وضعیت زندانیان سیاسی دیزل آباد کرمانشاه

تاریخ :22/2/85

شماره : 260 - 86

به نام آزادی

بنا بر گزارشات رسیده از زندان دیزل آباد کرمانشاه زندانیان سیاسی این زندان در شرایط بسیار بد محیطی و بهداشتی نگهداری می شوند.



آقای اکبر پنجابی محکوم به حبس ابد ، محمد زیسی محکوم به 9 سال زندان ، محمد مرادی محکوم به 22 سال زندان علی صالحی محکوم به 22 سال زندان ، پیمان خنجری محکوم به 27 سال زندان و خانم ستاره ارکزواری از جمله زندانیان سیاسی این زندان می باشند که در شرایط بسیار بد محیطی و بهداشتی این زندان و در بین زندانیان عادی و خطرناک نگهداری می شوند .



لازم به ذکر است خانواده آقای پیمان خنجری محکوم به کوچ اجباری و اقامت اجباری در یکی از روستاهای دور افتاده شده اند که محدودیت ها و فشارها را بر روی این خانواده بیش از پیش کرده است.



فعالان حقوق بشر در ایران نسبت به وضعیت این زندانیان به شدت اعلام نگرانی می کند و از سازمان های بین المللی نسبت به وضعیت این زندانیان استمداد می طلبد .





Human Rights Activists in Iran

Hra.Iran@Gmail.Com

www.Iran-Hra.blogfa.com
------------------------------------------------------------------------------------------

شنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1386

تیراندازی افسر یگان مبارزه با بد حجابی بسوی سرنشینانhttp://www.difnews.blogsky.com/

 یک خودرو یه دلیل گوش دادن به موسیقی غیر مجاز
 
گزارش دریافتی پیک ایران (از سوی منبع دیگری تائید تشده است) : در تاریخ 11 اردیبهشت اول ماه مه ستوان جواد نادری افسر یگان مبارزه با بد حجابی و... در پی درگیری لفظی با دو سرنشین پژو 405 به نامهای آرمین ابراهیم نژاد ۱۹ساله  و  بهمن عباسزاده۲۰  ساله درخیابان پاستور شهر تبریز به دلیل گوش دادن به موسیقی غیر مجاز اقدام به تیراندازی به طرف آنها نمود که مجروحین حادثه توسط اهالی حاظر در محل به اورژانس منتقل شدند که حال یکی از مجروحین وخیم اعلام شده است
 
 
 
 
 
 
 

-------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:48 |

کمپین یک میلیون امضا: جنبش نوین اجتماعی زنان در ایران/مصاحبه رویا صحرایی با دکتر مهرداد درویش پور

(این مصاحبه در سایت تغییر برای برابری در تاریخ شنبه 22 اردیبهشت 1386
برابربا 12 مای 2007 منتشر شده است).
*در جامعه ای که در آن حتا از برابری حقوقی زنان و مردان خبری نیست، بی ترديد نخستين گام تلاش برای تامين برابری حقوقی است. اين خواست غایت جنبش زنان نيست ولی تحقق آن شرط مهمی برای پيشرفت آن است. نظريه ای که تحت عنوان ضرورت تغییر ساختارها به تحقير کمپین ودیگر جنبش هائی از این دست می پردازد، در بهترين حالت نظریه ای انفعال گرایانه است.
*ما ناگزیر نیستیم که یا در پی ضد دينی کردن جنبشی برآیيم و يا آن را به زائده انديشه های دينی بدل سازیم. جنبش زنان را بر سر برداشت های ايدئولوژيک و اعتقادی در باب سازگاری (ویا عدم سازگاری) اسلام با حقوق برابر زنان با مردان دوپاره نمودن، جز تضعیف این جنبش حاصل چندانی در بر ندارد و عملا با تحمیل یکی از دو برداشت فوق بر کمپین، خطر حذف دیگری را در بر خواهد داشت.
*بسیاری از مدعیان "نواندیشی دینی" آن قدر از زمانه عقب اند که حتی به تردید هم دچار نشده اند و نمیدانند که شعار "اول اصلاحات بعد حقوق زنان" تکرار يکی از کهنه ترین نظریه های اجتماعی است. زبان روشنفکران موسوم به اصلاح طلب دينی در برخورد به مسأله حقوق زنان، نارسا است. اين حقیقت که آنان حاضر نمی شوند برابری حقوق زنان و مردان را به يکی از اولويتهای سياسی پروژه خود تبديل کنند، نشان گر این واقعيت است که به زنان به عنوان سياهی لشگر جنبش اصلاحات نگاه می کنند.
*جنبش زنان ایران نه فقط در سطح نظری با تولید گفتمان های زن ورانه، بلکه با حضور فعال خود در عمل اجتماعی که کمپين یک میلیون امضاء زنده ترين و آخرين نمونه آن است، نشان از حضوری پر آتیه دارد. حمايت هر چه بيشتر از جنبشهایی نظیر این کمپین می تواند مردم و مجامع بين المللی را بيشتر اميدوار کند که به جای جنگ افروزی، راه حل مسالمت آميز و دمکراتيک برای تغيير اوضاع ممکن است.
س -در خدمت جناب دکتر مهرداد درويش پور، جامعه شناس از دانشگاه استکهلم هستيم. ضمن تشکر از قبول دعوت برای اين گفتگو، شما در مقالات خود به عنوان يک جامعه شناس و محقق فمينيست همواره از حقوق حقه زنان دفاع کرده ايد. آثار و نوشته های شما به خصوص چالشگری زنان عليه مردان، شايد نيازی به معرفی نداشته باشد. شما به کمپين يک ميليون امضا پيوستيد و در مورد آن چند بار هم با رسانه های بین المللی مصاحبه داشته ايد. بعنوان اولين موضوع اجازه بدهید بپرسم که چه ويژگی هايي از اين کمپين نظر شما را جلب کرده است ؟
ج : اين کمپين از ویژه گی های برجسته ای برخوردار است که جنبه منحصر بفردی به مبارزات زنان در دوره اخير داده است. این يک کمپين اکسيونيستی يا يک اقدام لحظه ای و موقت نيست، بلکه پروژه ای هدفمند و دراز مدت است. پروژه ای اجتماعی و سياسی برای برچيدن قوانين تبعيض آميز در ایران عليه زنان. زنان ایران کمپينی هدفمند را آغاز کرده اند که مبارزه برای خواست های عمومی زنان را در دستور خود قرار داده است که هم از قدرت فراگيرشدن برخوردار است و هم خصلتی کاملا مسالمت آميز دارد و از این رو مشارکت در آن ضرورتا از هزينه اجتماعی بالائی برخوردار نیست. اصولا يکی از ايرادهای جنبش زنان و بسياری از جنبشهای سياسی اجتماعی دیگر در دوره های اخير، خصلت اکسيونيستی و مقطعی بسیاری از آنها است که غالبا قادر نبوده اند پروژه هايي ارائه بدهند که از توان بسیج گسترده و در عین حال نوعی تداوم برخوردار گردد. می توان کمپين يک ميليون امضا را از برخی جهات با جنبشهای نوين اجتماعی مقایسه کرد. آنچه که جنبشهای نوين اجتماعی را از احزاب و تشکل های سیاسی جدا می کند، خصلت فراگير، تک محوری بودن اهداف، ضد قدرت بودن، سیالیت و ساختار غير هيراشيک (سلسله مراتبی) و افقی آن ها است. هم زمان آنچه که جنبش های نوين اجتماعی را از جنبشهای مقطعی و اعتراضات کلاسيک جدا می کند اين واقعیت است که به رغم تک محوری بودن آن، نه تنها از نوعی استراتژی و برنامه کم وبیش معینی برخوردار است، بلکه با نوعی تداوم نیز همراه است. به اين معنی می توان کمپين يک ميليون امضا را تا حدودی در رده جنبشهای نوين اجتماعی در ایران قرار داد.
حسن کمپین در آن است که بدون پيش روی قرار دادن شعارهای فزون خواهانه (ماکسيماليستی)، قوانین تبعیض آمیز ضد زن در قانون اساسی کشور را نشانه رفته است. شعارهايي که هم مطلوب جامعه زنان کشور است، هم فراگير است و هم بسياری از مردان را می تواند به پشتيبانی از خود فرا بخواند. امری که مشروعيت اجتماعی آن را به شدت افزایش میدهد. کمپین يک ميليون امضا، شايد نخستين تلاش منحصر بفرد جنبش زنان آگاه ايران برای توده ای کردن مطالبات خود است. تا کنون بخش مهمی از مبارزات زنان ايران توسط گروهی از زنان روشنفکر، تحصيل کرده و فعالان فرهنگی- سياسی – اجتماعی سازمان يافته است. اما کمپین با روش خلاق "چهره به چهره" ای که در پیش گرفته است تلاش می کند تا جنبش زنان را از حصار گروه نخبگان و روشنفکران خارج سازد و به يک جنبش توده ای تبديل کند. به دلايلی که بر شمردم خود را متعلق به اين جنبش و حامی آن می دانم .
س : در فرمايشایتان به کم هزينه بودن اين جنبش اشاره کرديد. اما آن چيزی که اين روزها ما با آن روبرو هستيم، برخورد شدید با اعضاء کمپین یک میلیون امضاء و فعالان حقوق زنان است . متاسفان خبراحضار آنها به دادگاه و بازداشت و زندانی کردن آنان حتی به هنگام جمع آوری امضا ء و توزیع دفترچه های حقوقی جنبش زنان در متروها، پارکها و يا ساير مراکز عمومی توزيع جزو اخبار روزانه شده است .. از آخرین نمونه های آن میتوان به دستگیری ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده (به هنگام جمع آوری امضا از مردم در پارک لاله) و احضار مجدد بهاره هدایت، نسیم سرآبندی و فاطمه دهدشتی، و احکام سنگین و ناعادلانه حبس و زندان برای تعداد دیگری از اعضای کمپین مانند خانم ها: نوشین احمدی خراسانی ، سوسن طهماسبی، پروین اردلان، فریبا داودی مهاجر، شهلا انتصاری اشاره کرد.
در ملایم ترین حالت با خانواده های فعالین کمپین تماس می گيرند و با تهديد و یا "نصحیت" فشار روانی اعمال می کنند. عليرغم اينکه اعلام می کنند که با مطالبات زنان مشکلی ندارند. این در حالی است که همه کارها و فعالیت های اعضای کمپین کاملاًعلنی و شفاف است. مثلا سايت آنها، مطالباتشان، روابط شان و خلاصه همه چيز آن، موضوعی نيست که نیاز به مخفی کاری داشته باشد. اما برخوردهايي با اين جنبش می شود که عرصه را بر فعالان آن تنگ کند. آيا در اين شرايط، باز هم می توانيم بگوييم اين جنبش يک جنبش کم هزينه است؟ و يا اينکه به خاطر بافت و شرايط اجتماعی ای که در جامعه ايران وجود دارد، برعکس ممکن است خيلی هم برای کسانی که اين جنبش را پيش می برند هزينه در بر داشته باشد ؟
ج : بی ترديد هر تلاش جدی و مستقل زن ورانه در جامعه ای که زن ستيزی، ايدئولوژی حاکم بر جامعه است قطعا هزينه بالائی را در پی دارد. فعالیت زنان برای کمپين یک میلیون امضا نیز از آنرو که به هر حال رویاروی قانون اساسی کشور قرار میگیرد و آن را به چالش فرا می خواند، بی ترديد پرهزينه است. اما زمانی که میگویم کمپین تلاشی است برای برپایی جنبشی فراگير که مشارکت در آن هزينه نسبتاً کمتری را در بر دارد، مراد تصریح تفاوت اين نوع جنبش با فعالیت برای تغییر نظام سیاسی کشور و یا براندازی است. کمپین با طرح خواست لغو قوانين تبعيض آميز در قانون اساسی ايران استراتژی را در پیش گرفته است که از پوشش دفاعی نیرومندتر و هزينه کمتری برخوردار است تا مثلاً استراتژی تغییر نظام و یا براندازی که میتواند هزينه سنگينی را برای مبلغان آن در داخل کشور دربرداشته باشد. در عین حال هرچه ما در خارج از کشور بیشتر به حمایت از این جنبش ها و فعالین آن بپردازیم هزینه فعالیت ها یشان را پائین می آوریم. تجربه نشان داده است هرگاه حمایت های بین المللی از جنبشی و فعالان آن افزایش یابد، فشار بر آن ها کاسته خواهد شد.
س : اشاره فرموديد به تفاوت اين نوع جنبش با جنبشهای برانداز. حتماً در جريان هستيد که در درون و يا بيرون از ایران برخوردهای مختلفی با جنبش يک ميليون امضا می شود. به طور مثال با توجه به اينکه در بخشی از بيانيه کمپین آمده که برابری حقوق زن با مرد مغايرتی با اسلام ندارد، اين نکته با واکنش برخی از نيروهای لائيک جامعه مواجه شده است. شما ممکن است نظرتان در مورد اينکه آيا اين برابری خواهی مغايرتی با اسلام دارد يا نه، را بفرماييد ؟
ج : من شخصاً جزء کسانی هستم که سخت منتقد اين بند هستم و بر این باورم که ضرورتی نداشت اين نکته در بیانیه وارد شود. گرچه اين بند قدرت دفاعی کمپین را تا حدودی افزایش داده است و آسيب پذيری آن را در برابر يورش دشمنان کمتر می کند و به خصوص زمينه پذیرش و جذب گروههای مسلمان را افزایش میدهد. اما اين شعار دشواری و شکاف معينی را نیز در جنبش زنان ايجاد می کند. ببینید ما ناگزیر نیستیم امر دنيوی حقوق زنان را به جدلی ايدئولوژیک و اعتقادی گره بزنيم که بنابر آن ابتدا باید روشن سازیم آیا برابری زن و مرد با اسلام همخوانی دارد يا نه؟ اين بحث هرگز پایان نخواهد یافت. بلاخره عده ای برآنند اسلام با حقوق زن سازگار است و تعدادی دیگر بر اين باورند که چنین سازگاری وجود ندارد. اینکه جنبش زنان را بر سر برداشت های ايدئولوژيک و اعتقادی در باب سازگاری(یا عدم سازگاری) اسلام با حقوق برابر زنان با مردان دوپاره کنیم، جز تضعیف این جنبش حاصل چندانی در بر ندارد و عملا با تحمیل یکی از دو برداشت فوق بر کمپین، خطر حذف دیگری را در بر خواهد داشت. گر چه من خود فمينيستی سکولار هستم، به هيچ وجه نقطه عزيمتم در نقد اين شعار مذهب ستیزی نيست. يک جنبش سکولار و دنيوی (از جمله کمپین یک میلیون امضا)، بايد با موضوعات دنیوی، خود را درگیر سازد. آنچه که مهم است خواستهای عینی و ملموس این جنبش است که بايد اختلافات و توافقات در مورد آن روشن شود. مفاهيم و مضامین دنيوی نظیر آنکه: آیا تامین حقوق برابر زنان و مردان برای رفع ستم بر زنان کافی است یا قانون باید حقوق ویژه ای را برای زنان در نظر گیرد؟ آیا حق سقط جنين برای زنان ایران باید به رسميت شناخته شود يا نه؟ وموارد ديگری از این دست.
طرح فرمول بندی های اعتقادی، به جای تمرکز گفتگو در باره مشکلات زمینی و امروزین زنان، عملاً اين جنبش را از درون به تنش های ايدئولوژيک سوق می دهد. با این همه از آنجايي که با فرهنگ مطلق گرایی بیگانه ام، به جای تخطئه جنبشی که صد در صد مطابق خواست من نیست ازجنبه های مثبت آن دفاع می کنم. در مورد جایگاه حقوق زن در اسلام، اصولاً مخالف وارد کردن تفسيرهای دینی در قانون هستم. با این همه از تاویل زن ورانه از اسلام برای تطبيق آن با حقوق برابر زنان و مردان باید برغم همه محدودیت های آن استقبال کرد و اصولا هر تلاشی برای ليبراليزه کردن دين را به دیده مثبت نگریست. اما تجربیات تا کنونی نشان داده است که در جوامع اسلامی تأمين حقوق زنان با دشواريهای بسیار جدی روبرو بوده است.
س : درتوضیحاتان به بحث سکولاریسم پيرامون مسأله کمپين اشاره کرديد .با توجه به اينکه بافت جامعه ايران مذهبی است و این طرح با روشی تازه و متفاوت (چهره به چهره) مطالبات خود را با مردم در میان می گذارد از منظر زنی از توده مردم که قطعاً از نگاه خودش _که طبيعتاً می تواند مذهبی باشد_ به کمپين نگاه می کند ، آیا با نبودن این بند و عدم جذب گسترده زنان، باز هم می شد که از آن بعنوان يک حرکت توده ای نام ببريم ؟
ج : در شدت و غلظت مذهبی بودن جامعه نبايد غلو کرد، همان گونه که نباید ساده انگارانه به انکار نفوذ مذهب دل خوش کرد. اما به هر رو 27 سال حاکميت دينی در ايران _ چه خوشمان بیاید و چه نیاید_ زمينه گسترش سکولاريسم و نگاه دنيوی به امور جاری را بیش از هر زمان دیگر در جامعه افزایش داده است. اين ضرورتا به معنای دين ستيز شدن جامعه نيست، بلکه گروه های هر چه گسترده تری از مردم به تجربه دریافته اند و متقاعد شده اند که دين، اعتقادی قلبی و کاملا شخصی است. حتا بسياری از روحانيون به اين نتیجه رسيده اند که دین نبايد در سياست و دولت مداخله کند، زیرا این مداخله صدمات جبران ناپذیری به دین وارد کرده است.
از سوی دیگر برخی سکولارها معتقدند که مداخله مذهب در دولت تنها به انديشه های ضد دمکراتيک مشروعيت بخشيده است. سخن بر سر این نیست که کمپين یک میلیون امضا بايد خصلتی ضد مذهبی پيدا کند. چنين موضعی نه تنها ضرورتا به رشد جنبش زنان ياری نمیرساند، بلکه میتواند آن را به یک «فرقه» تبدیل کند و منزوی سازد. خصلت سکولار داشتن این جنبش به معنای دنيوی بودن آن است که هر دو گروه می توانند به آن یاری رسانند. فمينيستهای سکولاری که باور به مذهب خاصی ندارند و زنان دین باور و "مسلمان فمينيستی" که به دین به عنوان اعتقاد شخصی مینگرند، هر دو نیز در این جنبش حضوری فعال دارند. نباید کاری کرد که بخشی از آن ها کمپین را خانه خود نیابند. اين از مزیت های کمپین یک میلیون امضا است که نخستين بار گروههای "مسلمانان فمينيست" و فمينيستهای سکولار دست در دست يکديگر در آن فعالیت میکنند. اما اين پلوراليسم بايد در بیانیه کمپین بازتاب پيدا کند.
زمانیکه فرمول بندی "اسلام با برابری زن و مرد هيچ تضادی ندارد" به بخشی از بیانیه کمپین تبديل میشود، عملاً سکولارهايي که نگاهی انتقادی به دين دارند به حاشیه رانده میشوند و گفتمان مسلمانان فمينيست حاکم میگردد. در حالی که حذف این بند، پلورالیسم این کمپین را خدشه دار نمیکند. "مسلمانان فمينيست" می توانند در گفتگوی چهره به چهره با مخاطبان خود از این که کمپین و مطالبات آن تضادی با اسلام ندارد آزادانه سخن بگویند. سکولارهاي فمينيست نیز میتوانند با مخاطبان خود درباره تجربه های نفوذ جنبش های دینی در سرنوشت زنان در همه جای جهان سخن بگویند. همان طور که بارها گفته ام این ادعا که اعتقاد به اسلام و یا هر دین دیگری ضرورتا با باور به دمکراسی و برابری زنان و مردان مغایرت دارد به لحاظ نظری جزم اندیشی و مسئله برانگیز و به لحاظ سیاسی خطرناک است چون در عمل به ضد دمکراتیک ترین و ضد زن ترین اندیشه های بنیاد گرایانه مشروعیت می بخشد. ما ناگزیر نیستیم که یا در پی ضد مذهبی کردن جنبشی برآیيم و يا آن را به زائده انديشه های مذهب خاصی بدل سازیم. در شرايطی که فشار سکولاريسم در جامعه مداخله دين را در دولت و قانون به زیر سئوال رانده است، کمپین با ذکر فرمول بندی "برابری حقوق زن با مرد مغايرتی با اسلام ندارد" به نوعی به اين مداخله مشروعیت می بخشد. امری که دست و پای آنرا را می بندد و ناگزیر می نماید در ازای هر مطالبه ای نخست سازگاری آن را با قوانین دینی ثابت کند.
س : با توجه به مطالعات و تحقیقاتی که شما در مورد حقوق اجتماعی زنان در ايران داشته اید و با توجه به روش نوین «چهره به چهره» در کمپين، تا چه حد فکر می کنيد که اين کمپين بتواند واقعا به کسب اين حقوق نزديک شود. به عبارت ديگر آيا به نظر شما در جامعه ما اين ظرفيت وجود دارد که قوانين عوض شود ؟
ج : نفس شکل گیری پروژه ای که لغو قوانين ضد زن در ایران را به موضوع يک کمپين توده ای بدل ساخته است نشانگر نوعی "خودآگاهی زنانه" و دستاورد بزرگی است. پرسش این نیست که آيا اين قوانين در چارچوب نظام جمهوری اسلامی تغيير خواهند کرد يا نه؛ و یا آیا نخست بايد اين نظام تغيير کند تا قوانين آن تغيير کند و يا برعکس. این پرسش در جای دیگری اهمیتی وافر دارد. صورت مسأله در رابطه با کمپین یک میلیون امضا اين است که جنبشی با پرتوافکنی بر قوانين ضد زن در قانون اساسی ايران، گسترش خودآگاهی و مطالبات زنانه را موضوع فعاليت خود قرار داده است. اگر زنان ايران در سطح وسيع توده ای، تک تک قوانين ضد زن را بشناسند، جنبش زنان ايران يک ارتقاء کيفی پيدا خواهد کرد و در اين راهپیمایی طولانی عليه پدرسالاری يک گام جلوتر خواهد رفت. آیا اين کمپین موفق خواهد شدتغییری هم در قوانین ایجاد کند یا نه، امری است که درجه قدرت جنبش زنان و پشتیبانی ديگر جنبشهای اجتماعی آن را تعيين خواهد کرد و پيشاپيش نمی توان گفت خواست تغيير قوانين در چه زمانی متحقق خواهد شد.
س : جناب دکتر، برخی از افراد و گروه ها معتقدند که کمپين يک ميليون امضا به دليل اينکه افق سياسی ندارد، محکوم به شکست است. آيا شما فکر می کنيد که اين کمپين لازم است يک افق سياسی داشته باشد یا نه و اگر اين کمپین افق سياسی ندارد، به نظر شما محکوم به شکست است ؟
ج : نخست باید روشن نمود منظور از فقدان افق سياسی در کمپين چيست. آيا منظور اين است که تغيير اين قوانين بدون تغيير نظام سياسی حاکم غير ممکن است و بايد اين امر به خواست کمپین بدل شود تا آن را يک جنبش سياسی نماید؟ و يا شايد فراتر از آن، منظور گره زدن کمپين به پروژه های سياسی ساختارگرايانه ضد سرمایه داری است. گروهی فکر میکنند که باید نخست سوسياليسم تحقق پيدا کند تا رهايي زنان میسر شود. از اینرو جنبشی که چنين افق سياسی را نداشته باشد محکوم به شکست میدانند. در هر دو صورت من با گره زدن سرنوشت کمپین با اين طرز تلقی ها مخالفم. جنبشهای ضد قدرت، جنبش هایی برای کسب قدرت سياسی نیستند. نه جنبش جهانی شدن از پائین، نه جنبش صلح، و نه غالبا جنبش زنان در غرب برغم رادیکالیسم شان چنین اهدافی ندارند. برغم آنکه اين جنبشهای قدرتمند در برابر نظام بازار، جهانی شدن سوداگرایانه و يا مردسالاری با استواری ایستاده اند و برای تغییر مبارزه می کنند.
اصولا موضوع کارجنبشهای تک محوری، فتح قدرت سياسی نيست. علاوه بر آن هيچ دليلی ندارد کمپين يک ميليون امضا را با پروژه احزاب سياسی یکی انگاشت. تبديل پروژه جنبشهای اجتماعی به پروژه احزاب سياسی میتواند به فلج کردن این جنبشها بیانجامد. بویژه جنبشی که انقلابی نیست و از آن باید به عنوان جنبیشی تحول خواه نام برد. اين ويژگی ها آنها را از پاسخ به اين سوال بی نیاز می کند که آيا بايد برای تغيير حکومت حتماً يک پروژه سياسی داشته باشند. مشکل اینجاست که فضای بسته سیاسی در جوامعی همچون ایران مانع از ایفای نقش احزاب اپوزیسیون میگردد. از اینرو بسیاری از روشنفکران، از هر جنبش و یا تشکلی انتظار بر عهده گرفتن وظایف احزاب سیاسی را دارند. به نظر من کمپین یک میلیون امضا، يک جنبش اجتماعی است که بی ترديد خصلت سياسی نیز دارد. اما خصلت سياسی آن در تعارض مستقیم و غيرمستقيم آن با قوانین زن ستیز حاکم و نظم موجود مدافع این قوانین است. این البته با يک هماورد طلبی عليه کليت نظم موجود يا پروژه تغییر قدرت سياسی متفاوت است که نه وظيفه اين جنبش است و نه قرار دادن چنین وظيفه بر دوش آن، امکان گسترش آن را در شرایط کنونی فراهم می کند. با این همه امکان رادیکال تر شدن آن در آینده وجود دارد.
س : آقای درویش پور، عده ای از روشنفکران اين حرکت را يک حرکت ليبرالی می دانند و معتقدند که بورژوازی از طريق چنين حرکتهايي سعی در انحراف جنبش زنان خواهد داشت و بر اين باورند که خواست تغيير قوانين خواستی حداقل، ناچيز و حتا يک گام به عقب است و معتقدند که با تغییر قوانين جنسيت گرایانه، در وضعيت واقعی اکثر زنان تغييری بوجود نمی آيد و به بازتوليد ستم جنسی پایان نخواهد داد. ممکن است شما نظرتان را در این خصوص بفرمایید.
ج : گرچه فکر می کنم ساختارهای اجتماعی در ستمديدگی زنان بسيار مؤثر اند و می بايست به نقد و چالش آن ها پرداخت، اما شخصا سالهاست که از ساختارگرایی فاصله گرفته ام. انسانها در زندگی روزمره، بعنوان فاعل های اجتماعی برای تغيير و بهبود وضع خود مبارزه می کنند و در انتظار تغییر ساختارها باقی نمی مانند. نظريه ای که تحت عنوان ضرورت تغییر ساختارها به تحقير جنبش یک میلیون امضا ودیگر جنبش هائی از این دست می پردازد، در بهترين حالت نظریه انفعال گرایانه ای است که از پشتيبانی و مداخله در جنبش هایی که برای بهبود اوضاع مبارزه میکنند امتناع می ورزد. تمايل برای تغييرات ساختاری نبايد به انکار اهميت تحولات در زندگی روزمره بينجامد. اين طرز تلقی از دگرگونی در جامعه که تحول گام به گام را بی ارزش میخواند و فقط به تحول ساختاری می انديشيد بیشتر به باور به يک انقلاب معجزه گر شبيه است که در پی خراب تر شدن اوضاع، از طریق یک قیام، بهشت را بر روی کره زمين و يا در اين و آن جامعه متحقق مینماید. تلقی ای که متاثر از فرهنگ دينی و قدر گرايانه همچنان در جامعه ما ریشه دار است و شباهت غریبی با باور به بازگشت مهدی و یا مسیح دارد. اگر قرار بود جامعه بی اعتنا به دهها تغيير و اصلاحات روزمره که مستقيما بر زندگی مردان و زنان تأثير می گذارد، همه تحولات را موکول به يک انقلاب کند پیشرفتی این چنین شتابان نمی یافت. از این گذشته من با حداکثر خواهی یا ماکسيماليسم مخالفم. حداکثر خواهی که بسیاری از ساختارگرایان آن را مبنای استراتژی خود قرار می دهند، در عمل به کم خواهی و حداقل گرايي (مينی ماليسم) و کاهش سطح توقعات، میدان می دهد. اگر قرار باشد هر مبارزه ای که با اهدافی ضد سرمايه داری همراه نیست تخطئه شود و یا با بی اعتناعی روبرو شود، در موقعیت زنان تغييری ايجاد نخواهد شد. البته سرمايه داری بازار در ستم ديدگی زنان نقش مهمی دارد. اما نمی توان مبارزه برای بهبود موقعیت زنان را به مبارزه برای برچيدن سرمايه داری موکول کرد. ما با ادبياتی که با بورژوايي خواندن اين نوع جنبشهای اجتماعی، تمامیت خواهی خود را به نمایش میگذارند به خوبی آشنا هستیم.
تخطئه جنبشهای دمکراتیک با بورژوايي خواندن آن، يکی از اصلی ترين میراث استالينيسم و دیگر مارکسیست های آئین گرا در حمله به جنبشهای دمکراتيک و از جمله جنبش مستقل زنان در سرتاسر جهان است. آن هم به این بهانه که این جنبش ها فاقد خصلت طبقاتی اند و تنها در پی حقوق شهروندی اند. حقوق شهروندی حقوق بورژوايي نيست. اين ادعا يا ناشی از بی دانشی سياسی است و يا ناشی از عنادورزی با حقوق فردی و نوعی تمامیت خواهی ایدئولوژیک است. حقوق شهروندی را بورژوايي خواندن، اعتبار خریدن برای بازار و بورژوازي و انکار نقش شهروندان در تامین دستاوردهای تاکنونی بشر است. در تاريخ معاصر بشری، بسیاری از حقوق شهروندی براثر مبارزه و مقاومت جامعه مدنی بر عليه سلطه بلامنازع قدرتمداران و از جمله بورژوازی به دست آمده است. همانطور که گفتم این ساز کهنه شده مارکسيسم آئين گرا و به ویژه استاليني است که جنبش های اجتماعی را نه از زاویه دستاوردهای آن بلکه از منظر ایدئولوژیک ارزیابی میکند. من کمپين يک ميليون امضا را به عنوان بخشی از جنبش شهروندی بسيار مثبت می دانم و فکر می کنم هر اندک تغييری هم که صورت بگيرد يک گام به پيش است.
س : يعنی شما اين جنبش را يک جنبش ليبرالی می دانيد؟
ج : در اين که کمپین يک جنبش "ليبرالی" و به عبارت دقیقتر جنبش دمکراتیک است ترديدی نبايد داشت. این جنبش نه برای تحقق سوسیالیسم است و نه خواسته های فمینیست های رادیکال را در جامعه نمايندگی میکند. اين جنبش خواست بسيار ابتدائی اما حیاتی دارد مبنی بر این که زن و مرد بايد در برابر قانون برابر باشند. هر تلاشی برای مهر ديگری زدن بر کمپین به معنای نادیده گرفتن نقطه عزيمت آن و مبالغه در اهداف و ظرفیت این جنبش است. می توان خواهان فراتر رفتن از حقوق برابر افراد شد، اما اهمیت و ضرورت دستیابی به آن را نمیتوان انکار کرد. انتظار این که در جامعه ای که حتی ارزشی به نام حقوق فردی و برابر انسانها به رسمیت شناخته نمیشود، جنبشهای اجتماعی به فکر پرش از آن باشند، اگر نشانگر تمامت خواهی نباشد، نوعی خيال پردازی است. در جامعه ای که زنان حتا از برابری حقوقی با مردان محرومند، دفاع از برابری حقوقی يک ارزش است. اگر به بهانه خواست حقوق گسترده تر برای زنان، ابتدايي ترين شالوده دمکراسی يعنی حقوق برابر افراد دست کم گرفته شود و به آن به دیده نوعی انحراف نگاه شود، روشن است که آب به کدام آسیاب ریخته خواهد شد.
در بسیاری از جوامع به رغم برابری حقوقی، برابری حقيقی بین زنان و مردان وجود ندارد. مبارزه در آن کشورها برای بهبود وضعيت زنان بی تردید با شعارهای دیگری صورت می گيرد. اما در جامعه ای که در آن حتا از برابری حقوقی زنان و مردان خبری نیست، بی ترديد نخستين گام تلاش برای تامين اين برابری حقوقی است. اين خواست غایت جنبش زنان نيست ولی تحقق آن شرط مهمی برای پيشرفت آن است .
س : آقای دکتر شما رابطه ديگر جنبش ها که برخی از آنها در واقع عنايتی به جنبش يک ميليون امضا نداشته اند، را چطور ارزيابی می کنيد ؟ مثل جنبش دانشجويي ....و حتی جنبش اصلاحات؟
ج : اجازه بدهيم جنبش کارگری، دانشجويي و نظائر آن را از مقوله جنبش اصلاحات جدا کنيم. برای آنکه آنها جنبشهای اجتماعی هستند نه جنبشهای ايدئولوژيک و سیاسی نظیر جنبش اصلاحات دوم خرداد در ایران که به زنان در بهترین حالت به عنوان سیاهی لشکر خود میاندیشند. اين که جنبشهای اجتماعی دیگر نظیر معلمان، کارگران و گروه های قومی از کمپين يک ميليون امضا حمايت فعال نکرده اند، اصولاً بخشی از يک دشواری عمومی تری در جامعه است. پراکندگی جنبشهای اجتماعی در ایران يکی از مهمترين نفاط ضعف و پاشنه آشيل های آن هاست. تا زمانی که اين پراکندگی ادامه دارد، نه تنها آن ها قادر به تقويت يکديگر و اثرگذاری جدی تری نخواهند بود، بلکه آسيب پذيريشان در برابر نیروی سرکوب نیز افزايش می یابد. علاوه بر آن جنبش کارگری و يا دانشجويي که به مطلبات زنان بی اعتنا باشد، در واقع جنبشی مردسالار است. اين بدان معنی نيست که مثلا جنبش دانشجويي بايد کار خود را تعطيل کرده و وظایف جنبش يک ميليون امضا را در پيش بگيرد. هيچ جنبش اجتماعی نمیتواند و نباید جایگزین دیگری بشود، بلکه باید به طور ویژه در حوزه وظایف خود تمرکز یابد. اما تمرکز در زمینه کار خود به معنای ساختن جزيره های پراکنده و نا مرتبط با يکديگر نیست. اين پیوند، در اعتلای جنبشهای اجتماعی به يک تحول سازنده عمومی نقش کليدی دارد. از اين نظر، شخصاً بر اين باورم که ديگر جنبشهای اجتماعی را بايد به گونه ای فعال به حمايت از کمپين يک ميليون امضا فرا خواند و متقابلاً جنبش زنان هم باید سعی کند در جنبشهای اجتماعی ديگر حضوری مؤثرتر یابد.
اما در مورد موضع اصلاح طلبان باید گفت که برخورد آنان با کمپين يک ميليون امضا برخوردی دوگانه است. از يک سو به دلیل آن که این کمپين جنبشی نه برای براندازی بلکه برای تحول است، شايد نظر خوشی به اين جنبش داشته باشند. اما از آنجايي که کمپین یک میلیون امضا جنبش مستقلی را سازمان می دهد حمایت از آن چندان دغدغه ذهنی اصلاح طلبان نيست. علاوه بر آن دل نگراني آن ها از استقلال طلبی جنبش زنان که بی تردید راديکاليسمی ورای خواست های اصلاح طلبان دینی را در بر دارد در این بی اعتناعی ذی نقش است. به نظر من نوعی بيگانگی و شکاف عمیق بين پروژه های اصلاح طلبی دينی و جنبش زنان و کمپين يک ميليون امضا به چشم میخورد. حتا برخی از متفکران و نظريه پردازان "نو اندیش دینی" نظير آقای جلايي پور، آشکارا به انکار وجود جنبش زنان در ایران پرداخته اند. بسیاری از این مدعیان "نواندیشی دینی" آن قدر از زمانه عقب اند که حتا به تردید هم دچار نشده اند و نمیدانند که شعار "اول اصلاحات بعد حقوق زنان" تکرار يکی از کهنه ترین نظریه های اجتماعی است که بیشتر از آن باید به عنوان يک قصه قديمی ملال آور یاد کرد. در تاریخ نخستین بار برخی از لیبرال ها بر این باور بودند که تضمین حقوق فردی و برابر انسانها به ستمدیدگی زنان پایان خواهد داد. دیدیم که چنین نشد. عده ای هم بر اين باورند که اول می بایست دمکراسی و حقوق دمکراتيک و ملی تأمين شود، سپس به خودی خود حقوق زنان تأمين خواهد شد. باز هم دیدیم که در هیچ کشور دمکراتیکی چنین نشد. اساسا نفس چنین ادعایی دفاع از یک "دمکراسی پدرسالارانه" است. سپس برخی از چپ گرايان به نام "اول سوسياليسم، بعد حقوق زنان" مدعی شدند که با استقرار سوسياليسم، حقوق زنان خود به خود تضمين خواهد شد. دیدیم که در جوامع به اصطلاح سوسیالیستی نیز چنین نشد. من از این نظریه به عنوان "سوسياليسم پدر سالار" نام برده ام. حال از اصلاح طلبانی دینی که حتا در پیگیری امر اصلاحات نیز از خود ناتوانی و ناپیگیری نشان داده اند و برآنند که به جای پافشاری و دفاع از جنبش و خواست های مستقل زنان، بايد ابتدا جنبش اصلاحات به نتيجه برسد و یا از آن بدتر به انکار جنبش زنان میپردازند چه انتظاری میتوان داشت؟ آنان که حتا در باره تجدد طلبی و سکولاریسم با زبان دست و پا شکسته سخن میگویند در زمینه موضوع "حساسی" به نام زنان، در بهترين حالت نوعی اصلاح طلبی مردسالارانه را به نمایش میگذارند و در بدترين حالت رنگ و لعاب دينی به پدرسالاری زده و به آن مشروعيت می بخشند. در ميان روشنفکران موسوم به اصلاح طلب دينی به افراد سرشناس اين جبهه نگاه بکنيد. زبان جملگی اشان در برخورد به مسأله حقوق زنان الکن میشود .اين حقیقت که آنان حاضر نمی شوند برابری حقوق زنان و مردان را به يکی از اولويتهای سياسی پروژه خود تبديل کنند، نشان گر این واقعيت است که به زنان به عنوان سياهی لشگر جنبش اصلاحات نگاه می کنند. همانطور که برخی از گرایش های اجتماعی ديگر هم چنين برداشتی داشته اند. در این میان تنها يکی از اين روشنفکران در مقاله ای اشاره کرده بود که مسأله زنان خط قرمز اصلاح طلبان دينی است که با نگاهی تقليل گرانه به جنبش زنان نگاه می کنند و آن را تابعی از جنبش اصلاحات می دانند. برای من قابل فهم نيست افرادی که وجود پدیده ای به نام جنبش مستقل زنان در ايران را یکسره انکار می کنند با چه معیار و با چه تعریفی از مفهوم جنبش چنین حکمی صادر میکنند. نه تنها در گذشته بلکه از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی تا به امروز، زنان برای آزادی حجاب و دیگر حقوق خود تظاهرات کوچک و بزرگی را سازمان داده اند. همچنین از طريق انتشار نشريات و مجلات، سازمان دادن گردهمايي ها و کنفرانس ها حضور يک گرايش اجتماعی مهم در جامعه را نشان داده اند. درجه رشد کم و یا زیاد و ابعاد يک جنبش اجتماعی تعیین کننده وجود يا عدم وجود آن نيست. همانطور که جنبش سوسياليستی، جنبش های ليبرال، جنبش های اسلام گرائی در جامعه ما وجود دارند، جنبش زنان و جنبش فمینیستی نیز يکی از جنبشهای جدی و موثر دوره اخیر تاریخ ايران است. بخش مهمی از کتاب ها و متونی که در اين دوره منتشر شده است مربوط به موضوع زنان است. در حوزه هنر، فیلم و ادبيات شاهد گذار از سلطه "رئاليسم سوسياليستی" به گفتمان فمينيستی هستیم. انتشار ده ها مجله و يا سايتهای اينترنتی زن ورانه، فعالیت چشمگیر زنان اندیشمند، نویسنده، هنرمند و کارگردان سینما، سردبیران مجلات، ناشران کتاب، حقوق دانان و دیگر فعالان سیاسی و اجتماعی زن و صدها تشکل و محافل زنانه در داخل و خارج از کشور که برای آزادی زنان میکوشند نشانگر حضور غیر قابل انکار جنبش زنان ایران است که در هیچ دوره ای به اندازه امروز پر رونق نبوده است. جنبش زنان ایران نه فقط در سطح نظری با تولید گفتمان های زن ورانه، بلکه با حضور فعال خود در عمل اجتماعی که کمپين یک میلیون امضا زنده ترين و آخرين نمونه آن است، نشان از حضوری پر آتیه دارد.
س : موضوع دیگری که فکر می کنم لازم است با شما در میان بگذارم، در ارتباط با خطر حمله آمريکا به ايران و تأثيرات احتمالی است که اين تهديد در حمايت از جنبشهای داخلی ممکن است داشته باشد. حتا بخشی از اپوزسيون چپ در سطح بین المللی نیز معتقد است با چشم پوشی از حمایت از این نوع جنبش ها در ایران و عدم اعتراض به سرکوب آنان، بايد از دامن زدن به آتش جنگ جلوگيری کرد. لطفاً نظر خودتان را در اين مورد بفرماييد .
ج : اين واقعيتی است که گاه برای برخی از نيروهای سياسی بين مصالح بومی و يا ملی با مصالح بين المللی تضاد ايجاد می شود. مثلاً اگر برای بسياری چالش عليه بنيادگرايي نخستين اولويت سياسی از زاویه منافع ملی است، برای دیگران به لحاظ بين المللی به عقب راندن ميليتاريسم نخستين اولويت سياسي است. برای نيروهايي که با اين هر دو چالش همزمان درگير هستند کار دشوارتر است. برای بسیاری از نیروهای چپ گرا در غرب، به عقب راندن ميليتاريسم اولويت سياسی است. امری که می تواند گاه آنها را به اين سياست خطرناک سوق دهد که نسبت به جنبشهای دمکراتيک در داخل ايران و یا منطقه کم توجهی نشان دهند. همانطور که شما اشاره کرديد (و من نیز در مصاحبه با برخی رسانه های استرالیایی در سفر اخیرم با آن مواجه شدم) برخی به بهانه مقابله با سياست پرخاشگرايانه آمريکا نگران آنند که پشتيبانی از اين جنبشها به تقویت موضع آمریکا منجر شود. برخی از آن فراتر رفته و بر آنند ولو به شکل موقتی هم که شده باید از دامن زدن به این جنبشها چشم پوشی کرد. پاسخ من چنین بود و است که اگر قرار باشد عقب راندن ميليتاريسم به تقويت بنيادگرايي، تشدید سرکوب زنان و دیگر جنبش های دمکراتیک منجر شود، بسیاری با آن مخالفت خواهند کرد. ما بايد بر اين تأکيد کنيم که درست در جامعه ای که جنبشهای دمکراتيک در آن حضوری قدرتمند دارند، ميليتاريسم بعنوان يک راه حل بين المللی موضوعيتش را از دست می دهد. حال فرض را بر اين بگذاريد که هيچ جنبش اجتماعی در کار نباشد که بتواند بنيادگرائی را به عقب براند. در آن صورت تمايل به استفاده از راه حل نظامی می تواند در محافل نظامی گرا تقويت شود. اما اگر جهان با اين پدیده روبرو شود که در ايران جنبش دمکراتيک نيرومند وجود دارد، روشن است که تمايل به حمايت از اين جنبشهای دمکراتيک و جستجوی راه حل های سیاسی افزايش پيدا می کند. امری که به خودی خود زمينه و مشروعیت رويکردهای ميليتاريستی را کاهش می دهد. بنابراين جنبشهای دمکراتيکی نظير کمپین، نه تنها نبايد مورد بی اعتنايي قرار گيرند بلکه دقيقاً به منظور مقابله با راه حل های ميليتاريستی بايد از اين جنبشها حمايت کرد. حمايت هر چه بيشتر از جنبشهایی نظیر کمپین می تواند مردم و مجامع بين المللی را بيشتر اميدوار کند که راه حل مسالمت آميز و دمکراتيک برای تغيير اوضاع ممکن است. از اين نظر فکر می کنم که سياست بخشی از نیروهای چپ گرا در سطح جهانی که به قصد مقابله با ميليتاريسم، با بی لطفی و يا کم لطفی به جنبش های دمکراتیک رفتار می کند، تنها به سود بنيادگرایان تمام خواهد شد. تلاش برای تقويت صدای سوم، درست آن راه حلی است که ما را به طور واقعی می تواند در برابر ميليتاريسم و بنيادگرايي به جلو براند. کسانی که به ضرورت اين پشتيبانی کم توجهی دارند شانس تبديل صدای سوم به راه سوم را زایل می کنند و عملاً مردم ایران و جهان را ناگزير از منگنه شدن در پلاريزاسيون ميان بنيادگرايي و ميليتاريسم می نمایند. سياست سوسياليستها اگر قرار باشد به هم سويي با بنیادگرایان منجر شود، افکار عمومی را هر چه بيشتر به سمت گرايشهای راست در جهان سوق خواهد داد. بخشی از نيروهاي چپ گرای بين المللی، دل نگران از قدرت يابی آمريکا، عملاً راه نزديکی با طرف مقابل را پيشه کرده اند. سیاست حکومت های چپ گرا در آمريکای لاتين و يا بخشی از احزاب چپ گرا در اروپا براین اساس استوار است. همانطور که گفتم اين سياست مرگبار است. يکبار در ايران ما تجربه کرده ايم که هم سويي با هرکس عليه آمريکا چه نتايج اسفناکی برای مردم در بر خواهد داشت. به نظر من چپ گرايان ايران در بخش غالب خود هرگز اين اشتباه بزرگ سياسی را تکرار نخواهند کرد.
س : از شما تشکر می کنم و خواهش می کنم در پايان اگر پيشنهادی برای پيشبرد بهتر کمپين يک ميليون امضا و يا انتقادی در عملکرد اين کمپين داريد بفرماييد .
ج : جامعه ايرانی و به ويژه زنان فعال در خارج از کشور، نقش بسيار مهمی در تقويت کمپين يک ميليون امضا دارند. کمپین نيازمند حمايت بين المللی است. اين حمايت از طريق فعاليت پيگير زنان ايرانی در خارج از کشور و تبديل شدن آنها به نيروهای لابی که توجه حکومتها و دولتهای جوامع غربی و مجامع حقوق بشری را به اين کمپين جلب کند میسر است. فراخواندن به حمايت هر چه فعالتر از این جنبش، سوژه ای است که زنان (و مردان آزادیخواه) می بايست به یکی از مهمترين اولويت های سياسی خود تبديل کنند. در شرایطی که خطر ميليتاريسم، بهانه برای سرکوب جنبش زنان و ديگر جنبشهای اجتماعی را در ايران افزايش داده است، مهمترين راه مقابله با اوضاع کنونی تقویت اين جنبشها است. ايرانيان خارج از کشور در جلب حمايت بين المللی برای تقویت کمپين یک میلیون امضا نقشی بس موثر دارند. علاوه بر آن ایجاد دیالوگ دوسویه و همکاری نزدیک تر بین فعالین کمپین در داخل و فمینیست های ایرانی در خارج به باور من در رشد کمی و کیفی این جنبش موثر خواهد بود.
- خيلی متشکرم که اين گفتگو را قبول کرديد .
 من هم از شما تشکر میکنم که فرصتی را در اختيارم قرار داديد تا گوشه هايي از ارزيابی هايم را درباره کمپين يک ميليون امضا در ميان بگذارم

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:36 |
 برای 8 یار در بندم / آقای خامنه ای این هشت نفر برای چه در بندند؟/آرسام دانشجوی ایرانی

کاوه ی آهنگر می گوید
با نگاهی گویا
با لبانی خاموش :
قصر ضحاک هنوز آباد است
تو به ویرانی این کاخ بکوش
حمید مصدق

آنان که روزی شعار استقلال و آزادی سر می دادند ، آنان که از عدالت سخن می رانند و فریاد می زدند جمهوری اسلامی فقر زدایی و عدالت اجتماعی با فراموش کردن خواست های مردم امروز نیز بعد از 28 سال حاکمیت بر پیکره ی مردم مظلوم ایران تبر می زنند . نه تن از یارانم در شرایطی در زندان اوین نگهداری می شوند که به جرم ابراز عقیده واعتراض به جو آلوده ی دانشگاه ها که نتیجه حضور مشتی اوباش بسیجی و اطلاعاتی مجنون در آن هاست زیر فشار قرار دارند . وقتی یک نظامی شکست خورده از تبار آنانی که جان را به پول فروختند رئیس جمهوری یک کشور می شود دیگر جای تعجب ندارد که اینگونه با یک دانشجو رفتار می شود . احمدی نژاد این سرباز یک بار مصرف وقتی در دانشگاه امیر کبیر واقعیت کشور، موج نفرت مردم را از خود ، نظام حاکم بر ایران و رهبرانش دید چاره ای نداشت جز اینکه با سرکوب دانشجویان انتقام شکست مفتضحانه ی خود و مشاورانش را ازدانشجویان بگیرد.

اینک که بابک زمانیان، احمد قصابان، مجید شیخ پور، مجید توکلی، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان هشت یار دانشجویم در زندان جهل و جنایت محبوس هستند باید از رهبر جمهوری اسلامی سوال کرد آیا این است آن آزادی و استقلالی که 28 سال پیش فریاد زنان در خیابان ها می گفتند و مشتی کند ذهن را هم به دنبال خود می کشاندید؟ این بود عدالتی که آن را پتکی کرده بودید برای کوبیدن بر سر دستگاه قضایی و سازمان اطلاعات وقت

آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی اگر وقتتان اجازه می دهد و به غیر از بدست آوردن انرژی هسته ای به چیز دیگری هم فکر می کنید توصیه میکنم به 28 سال قبل بازگردید و کشور تحت سلطه تان را با آن دوران مقایسه کنید . آیا تفاوتی می بینید؟ اگر در ساواک بر پیکر شما ودوستانتان تازیانه زده شد بعد از آن شما و امثال شما فریاد آوردید یک حکومت با کفر باقی می ماند اما با ظلم نه . شما بودید که فریاد می زدید برای بقا شکنجه نکنید آدم نکشید . امروز من هم به مانند 28 سال پِیش ما توصیه میکنم برای بقا شکنجه نکنید برای بقا آدم نکشید . اگر حرف هایم باورتان نمی شود پیشنهاد می کنم سری به منزل فروهر بزنید و ببینید چه خون ها که بر زمین نریخته تا شما در صدر این کشور باقی بمانید اگر هم می گویید فروهر دشمن بود توصیه میکنم احمد باطبی یا مهرداد لهراسبی را بخواهید تا برایتان بگویند در توحید و اوین چه برسرشان آمد. باطبی دانشجوی مظلومی هست که بعد از شکنجه ها بسیار سلامتی اش را از دست داد و مهرداد لهراسبی کتاب فروش کنار خیابان انقلاب بود . دست دشمن به هیچ کدام نمی رسید تا اغفالشان کند.

رهبر جمهوری اسلامی اینک که این نامه را می نویسم شک ندارم روزی به اتهام توهین به جناب عالی از طریق نوشتن این نامه باید پاسخگو باشم اما نسل من که هزاران سوال بی جواب را در ذهن دارد برای باز کردن این گره های کور از جان گذشته است . پس می نویسم و هزینه اش را هم می پردازم . در خواستی از شما ندارم غیر از این که با خود فکر کنید بعد از 28 سال حاکمیت بر این کشور چه دست آوردی برای آن داشته اید ؟

گرچه حوصله ای نیست تا سخنرانی هایتان را گوش کنم اما در بخش های مختلف خبری می بینم و می شنوم که می گویید کشور پر از دشمن است و دائما آمریکا را دشمن می دانید . من شخصا گمان میکنم شما معنای آزادی را نمی دانید . شما بعد از فوت آیت الله خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی به رهبری این نظام رسیدید . قبل از آن هم پست ریاست جمهوری را برعهده داشتید . جناب عالی از آسمان به زمین نیامده بودید فردی عادی بودید و هستید و آز آن جا که خود بهتر می دانید دین خدا دیگر امام یا پیامبری نخواهد داشت پس از جانب خدا هم مبعوث نشده اید.
من به عنوان یک دانشجوی ایرانی با آنکه به عدم لزوم پستی چون رهبری معتقدم بارها از خود پرسیده ام چرا نمی توانم مستقیما مسئول انتخاب شما باشم خود شما بهتر از هر کسی میدانید نمایندگان مجلس خبرگان که مسئول انتخاب رهبر نظام می باشند به هیچ وجه افرادی منتخب نسل جوان نیستند و منتخب یا منتصب عده ای معلوم الحال هستند . به نام جوان اشاره کردم چون شنیده ام تمام توصیه هاتان را به جوانان میکنید . حال که شما به حق یا نا حق بر مسند قدرت در این کشور نشسته اید و متاسفانه هر گونه انتقادی از شما چیزی جز زندان وشکنجه در بر ندارد بهتر نیست به همین کشوری که به گفته خودتان دشمن تان است بنگرید(آمریکا) . در همان کشور به وضوح می بینیم مردم به هر ترتیبی که مایل باشند اعتراض خود را به سیاست های دولت اعلام میکنند . بارها دیده ام و دیده اید که مجسمه های ریاست جمهوری شان را به آتش می کشند، تصاویر وی را زیر پا می گذارند و این مساله بازتابی جهانی پیدا میکند که به هر روی برای یک رئیس جمهوری چنین تبلیغاتی مفید نیست. در آنجا هیچ کس نه اعدام می شود نه زندانی نه به خدا توهین شده است نه به مقدسات . اگر توهین نیست به پرونده ی های دانشجویان محکوم شده در دستگاه قضایی تنها در 10 سال اخیر نگاهی اندازید و بنگرید چند هزار تن تنها به خاطر نوشتن نامه های مشابه همین نامه به شما و یا انتقاد از شما سال های جوانی شان را بر باد رفته دیدند . اکبر محمدی آخرین کشته ی بی گناه همین راه بود.

من معتقدم دلیل اینکه در آمریکا کسی بازداشت نمی شود آن است که افرادی منتخب مردم مسئولیت قدرت را بر عهده دارند و دیدید که مردم اگر نیمه خالی لیوان را می بینند نیمه پر آن را هم به خوبی مشاهده میکنند و بسیاری شان به سیاست های دولت معتقدند . اگر هم ناراضی باشند در کشوری مثل انگلیس عالی ترین مقام کشور را مجبور به کناره گیری از قدرت می کنند .
در آنجا وقتی در گوشه ای از کشور یک بیگانه به ناموسشان تجاوز می کند مقام های عالی رتبه کشور مجبور به توضیح می شوند سالهاست در کشور ما دختران ایرانی را به شیوخ فاسد حاشیه خلیج همیشه پارس می فروشند اما صدایی از هیچ کس بلند نمی شود. آیا نظام شما به واقع حافظ ناموس مردم هست ؟ توانسته اید بعد از 28 سال ثروت های جامعه را آنگونه بین مردم تقسیم کنید که عده ای مجبور به تن فروشی نشوند؟ به عنوان یک ایرانی وقتی مستند فقر و فحشا را که اتفاقا ساخته ی یکی از معتقدین نظام است دیدم شرم سراسر وجودم را گرفت و در تعجبم سران نظام جمهوری اسلامی چگونه با دیدن این همه مصیبت هنوز سری برای بالا آوردن بر تن دارند؟ مرد ایرانی به راستی اگر از قصه بمیرد رواست وقتی ناموسش به فروش می رسد.

آقای خامنه ای جوان ایرانی وقتی فرصت انتقاد را پیدا نمی کند ، اعتراضش با چوب و چماق پاسخ داده می شود در کجامی تواند انتقاد خود را نسبت به عملکرد شما ابراز کند. خوب می بینید آنانی که انسان سیتزی جزئی از وجودشان هست از همین نقطه ضعف نظام برای تاختن بر جوانانش استفاده کردند و با چاپ مطالبی جعلی علیه شما فرصت سرکوب را برای وزارت اطلاعاتی که تشنه ی انسان ستیزی است باز کرده اند .
اوج فلاکت یک کشور را اینجا می توانید مشاهده کنید مردم که در نظام جمهوری اسلامی دائما تاکید می شود ارباب شما هستند توسط خدمتگزاران خود به بند کشیده می شوند . تا به امروز اربابانی چنین مفلوک و خدمتگزارانی چنین بی شرم ندیده ام .
جناب آقای خامنه ای ساختن چنین حاشیه های امنیتی برای هر کسی ممکن است تا مدتی اعتبار و ارزش بیافریند اما پس از آنکه مردم به واقیعت امر پی می برند چیزی جز شکست برای صاحبان قدرت در بر نخواهد داشت آن روز در ایران فرا رسیده است.
اگر به واقع خود را خدمت گزار مردم دانسته، بالا تر از مردم نمی دانید و معتقدید مردم حق دارند از شما انتقاد کنند پس جواب این سوال مرا بدهید؛ این هشت نفر امروز برای چه در بندند ؟
بابک زمانیان، احمد قصابان، مجید شیخ پور، مجید توکلی، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان

آرسام دانشجوی ایرانی
1386/02/26

-------------------------------------------------------------------------

بیانیه 6 تن از فعالان سابق دانشجویی در دفاع از جنبش دانشجویی ایران/سرکوب دانشجویان را متوقف کنید/علی افشاری، منوچهر محمدی، اکبر عطری، حسن زارع زاده اردشیر، کیانوش سنجری، کوروش صحتی

دولت باصطلاح مهرورز جمهوری اسلامی ایران در چند روز گذشته تعدادی از دانشجویان فعال در دانشگاه امیر کبیر تهران را دستگیر و زندانی کرده است که بر اساس شواهد و قرائن موجود، آنها زیر فشار بازجویان وزارت اطلاعات قرار دارند.

بابک زمانیان، احمد قصابان، مجید شیخ پور، مجید توکلی، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان، 6 دانشجویی هستند که در ارتباط با حوادث اخیر دانشگاه امیر کبیر به صورت غیرقانونی دستگیر و بازداشت شده اند و از طرفی نیز زینب پیغمبرزاده دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، که در حوزه حقوق زنان فعالیت های قابل توجهی دارد، روانه زندان شد.

نکته مهم در انجاست که بازداشت 6 دانشجوی دانشگاه امیر کبیر تنها به حوادث اخیر این دانشگاه خلاصه نمی شود چرا که از زمان روی کار آمدن دولن محمود احمدی نژاد یک اراده ای برای سرکوب گسترده تر جنبش دانشجویی در دستور کار نهادهای اطلاعاتی، امنیتی، قضائی و وزارت علوم قرار گرفت و به مرور دانشجویان به کمیته های انضباطی و دادگاه های انقلاب احضار شدند و تعداد زیادی از گروههای دانشجویی غیرقانونی اعلام شدند. و دولت نهم که بیشترین ندای آزادیخواهی را از دانشگاه امیر کبیر می شنید تلاش کرد با سناریو سازی در این دانشگاه، مقدمات سرکوب فعالان دانشجویی این دانشگاه را فراهم سازد.

ابتدا ، بسیج دانشجویی و نهاد نمایندگی ولی فقیه را در براب ردانشجویان گذاشتند تا به بهانه غیرمذهبی ودن اعضای انجمن اسلامی دانشجویان، فضای دانشگاه را متشنج و نهایتا با دانشجویان برخورد کنند و سپس در برابر فعالیت های قانونی انجمن موانعی ایجاد کردند و در این راستا انتخابات انجمن را در سال گذشته غیرقانونی دانستند تا به مرور شرایط بستن دفتر این انجمن را فراهم کنند. سرانجام این اتفاق افتاد و نه تنها تعدادی از دانشجویان را سال گذشته زندانی و تعدادی را احضار کردندف انجمن دانشجویی را غیرقانونی معرفی کردند تا ادامه فعالیت های این نهاد دانشجویی که منتخب 2800 دانشجو بود با کارشکنی های جدیتری روبرو شود.

از خرداد سال گذشته که انجمن دانشجویان تعطیل و دفتر آن پلمپ شد، نهادهای امنیتی یک انجمن دیگری مرکب از دانشجویان بسیجی را تاسیس کردند تا چالش جدیدی را بر سر راه فعالیت های واقعی دانشجویان ایجاد کنند. این روند ادامه داشت تا اینکه با عدم اسقبال دانشجویان از محمود احمدی نژاد در جریان سخنرانی اش در دانشگاه امیر کبیر در آذرماه سال گذشته و ناکامی او در به کنترل گرفتن فضای دانشگاه، اقدامات امنیتی برای سرکوب دانشجویان گسترش پیدا کرد.

دولت احمدی نژاد در ادامه سیاست های جمهوری اسلامی که همواره سرکوب منتقدان و مخالفان بوده، با یک کابینه امنیتی کمر بر قلع و قمع فعالان دانشجویی بسته به زعم انکه صدای دانشجویان را خفه کنند و دانشگاه را به سلطه خود درآورند. آنها تصور می کنند، سناریویی که با ایجاد تشکل های موازی مانند بسیج دانشجویی و سایر تشکل ها و حتی فعالیتهای هماهنگ کمیته های انضباطی، حراست و نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها نتوانسته اند پیش ببرند ، اینک می توانند با جعل نشریات دانشجویی و به بازی گرفتن احساسات دینی مردم به نقطه مطلوبشان برسانند در حالیکه جنبش دانشجویی قدرتمند تر از آن است که در برابر این فشارها زانو خم کند. براستی آیا وقایع کوی دانشگاه و اعتراضات گسترده دانشجویان در دوره های مختلف را فراموش کرده اند که با سرکوب عده ای از دانشجویان، گروهی دیگر از انها پرچم دفاع از حقوق مردم را در دست گرفته اند.

ما فعالان دانشجویی سابق و امضا کنندگان این بیانیه ، سرکوب جنبش دانشجویی و هر نوع برخورد غیرقانونی و غیرانسانی با دانشجویان را محکوم کرده و خواهان؛ به رسمیت شناختن اعضای جدید شورای مرکزی انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشگاه امیر کبیر، فراهم کردن فضای امن و آرام برای فعالیت های دانشجویی در کل دانشگاههای کشور و آزادی همه دانشجویان دربند هستیم.
علی افشاری، منوچهر محمدی، اکبر عطری، حسن زارع زاده اردشیر، کیانوش سنجری، کوروش صحتی

+ نوشته شده توسط کوروش ایرانی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:30 |
دریغ است ایران که ویران شود  سال 1386 را سال کوروش بزرگ بنامیم دریغ است ایران که ویران شود